تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



بي چون و چرا...!


اشک بايد ريخت

زار بايد زد

عشق يعني اين خود پرستي را

 بارها

دار بايد زد

شب پر از راز است

رازها را

باز بايد خواند

نبري از يادت

شب مهتابي را

نفس خسته ي بي خوابي را

نبري از يادت

گرمي دستان مرا اي دوست

رنگ چشمان مرا اي زيبا رو

باز هم نيکوست

من تو را در قفس سينه ي خود مي خواهم

من تو را مي خواهم

نبري از يادت

آن شب تنهايي

آن شب ملتهب رويايي

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستي اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشيدم

ني که در چشمان تو جا

نبري از يادت

التماس دل غمگين مرا

نبري از يادت

من تو را مي خواهم

باز بي چون و چرا مي خواهم!

(دکتر حسين فهيمي)
 
                                                    *********

 
ته نوشت 1:لایه گرد و غبار دفتر خاطرات پیدا کردن این شعر لذت بخشه... .


ته نوشت ۲:از همه کسانی که بخاطر قالب وبلاگ دچار احساسات بد شدن عذر میخوام

اما بازم میگم این قالب به هیچ وجه تغییر نخواهد یافت!حتی اگه با ریزش مخاطبین مواجه شه...


ته نوشت  3:نمیدون چرا امسال هر وقت عصبانی میشم بعدش به شدت دچار سردرد میشم

گویا خودمم باید باور کنم که کم کم دارم پا به سن میذارم... .


ته نوشت  4:از این به بعد اون پست منفی 6 کنار ستون وبلاگ میاد...


ته نوشت  5: - - - - - - - - - - - .


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03 و ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط مسافر |