تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



گمان می کردم



که روزی خواهم گفت:

- به اعتراض یا شِکوه یا درد دل-



که من تشنه بودم

و آب، در دستهای تو بود.



دریغا که مضایقه کردی!



گمان می کردم



که روزی از سر گلایه خواهم پرسید:



که چرا نیامدی

آن زمان که صدایت می کردم.



چرا نبودی

آن زمان که نیازمند بودنت بودم.



و پیش از آن که پاسخت را بشنوم،

تو و یادت را

ترک خواهم کرد.



اینک ، امّا

سپاسگزار توأم.



و باور نمی کنی

که وامدار تو.



پریدن ، بی بال



تپیدن ، در خاک



شکفتن ، در باد



ساختن ، با عطش



سوختن ، بی آتش



و هرچه دارایی ام از این دست

مرهون مهربانی دستهای توست.



سید مهدی شجاعی

******

ته نوشت۱:ممنون از دوست خوبم که ... .

ته نوشت۲:فقط با یه کلمه تغییر... .

ته نوشت ۳:روزهای سرنوشت ... .


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط مسافر |