تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



من به درماندگي صخره و سنگ

من به آوارگي ابر و نسيم

من به سرگشتگي آهوي دشت

من به تنهايي خود مي مانم

 

من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي

گيسوان تو به يادم مي آيد

من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي

شعر چشمان تو را مي خوانم

چشم تو، چشمه شوق

چشم تو، ژرف ترين راز وجود

 

برگ بيد است که با زمزمه جاري باد

تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد

 

تو تماشا کن

که بهاري ديگر

                    پاورچين پاورچين

از دل تاريکي مي گذرد

و تو در خوابي

و پرستوها خوابند

و تو مي انديشي

به بهاري ديگر

و به ياري ديگر

 

نه بهاري

-         و نه ياري ديگر

حيف،

         اما من و تو

                         دور از هم مي پوسيم

 

غمم از وحشت پوسيدن نيست

 

غمم از زيستن بي تو در اين لحظه پر دلهره است.

 دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست


 از سر این بام


این صحرا این دریا


پر خواهم زد خواهم مرد


غم تو این غم شیرین را


 با خود خواهم برد

 

 حمید مصدق

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1388/01/10 و ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط مسافر |