تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم . .

سلام خیلی وقت بود که دیگه ما از نظر مطلب تقریبا خود کفا شده بودیم اما دیگه انقدر این سریال شهریار که گویا قسمت اخیرش هم سانسور شده سر و صدای همه رو در اورد و با خوندن پست جدید مسعود جان دوست عزیزم دیگه نتونستم بیشتر از این صبر کنم البته حق با مسعود هست استاد با دختر عمشون ازدواج میکنن البته بعد از اینکه از یک خونواده سر پرستی میکنن که شعرش هم موجوده و خودتون میتونین این پائین یخونین بعدشم که نامه جناب آقای آیت الله هاشمی رفسنجانیه که در جواب شعر شهریار که برای ایشون سرودن شعر دیگه ای رو در جواب ایشون قرائت میفرماین که البته بدلیل طولانی شدن این مطلب من ادامش رو تو قسمت ادامه مطلب میذارم

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم . . .

یار و همسر نگرفتم   که گرو بود   سرم                 تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز                  من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم   و چشم نظر     بازم جام                            

                            جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی               هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت               پدر عشق بسوزد ،  که  درآمد پدرم

عشق و دلدادگی و حسن و جوانی و هنر                                 

                                عجبا ! هیچ نیارزید   که بی سیم و زرم

هنرم ، کاش ! گره بند زر و سیمم  بود                    که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر               من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

تا به دیوارش و در  تازه کنم عهد قدیم                                     

                                   گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری   رو   مرا یاد تو بس                   خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر                   شیرم و   جوی شغالان نبود    آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت                                   

شهریارا !   چکنم      لعلم و والا گهرم

 

به گزارش کتاب‌نیوز در کتاب کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363 با عنوان "به سوی سرنوشت" ــ که چهارمین عنوان از مجموعه خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است ــ نگارنده در بخش ضمائم به نامه نگاری استاد شهریار با خود و همچنین پاسخ خود به استاد اشاره کرده است.

بنا بر این گزارش در صفحه 530 کتاب در خصوص سرودن شعر استاد شهریار برای آیت الله هاشمی رفسنجانی آمده است:

این شعر با عنوان "پای خطبه‌های حجت الاسلام رفسنجانی" توسط استاد محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار در سال 1363 سروده شده است. شعر مزبور و پاسخ آقای هاشمی چنین است
.

 

ای غریو تو ارغنون دلم / سطوت خطبه‌ات، ستون دلم

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تو / نقشه حمله با قشون دلم

چه فسونی است در فسانه‌ی تو / که فسانه ‌است از او فسون دلم

با دلی لاله‌گون، تو را گوشم / ای لبت، لعل لاله‌گون دلم

چشم از نقش تو، نگارین است / می‌نگارد، مگر به خون دلم

عقل من، پاره می‌کند زنجیر / که به سر می‌زند، جنون دلم

 

من هم از آن فن و فنون دانم / که جنون زاید از فنون دلم

کلماتت، چو تیشه‌ی فرهاد / می‌شکافند، بیستون دلم

و ز مواعظ که می‌کنی، آن گاه / صبر می‌زاید از سکون دلم

انقلاب من، از تو اسلامی است / که حریفی به چند و چون دلم

گوهر شبچراغ رفسنجان / ای چراغ تو، رهنمون دلم

کفه‌ای، هم‌تراز خامنه‌ای / در ترازوی آزمون دلم

بازوان امام، آنکه دگر / بی‌قرین است و در قرون دلم

چشم امیدی و چراغ نوید / هم شکوهی و هم شکون دلم

 

 

در رکوع و سجود خامنه‌ای / من هم از دور سرنگون دلم

خاصه، وقت قنوت او کز غیب / دست‌ها می‌شود، ستون دلم

او به یک دست و من هزاران دست / با وی افشانم از بطون دلم

عرشیان می‌کنند صف به نماز / از درون دل و برون دلم

من برونی نیم، خدا داند / کاین صلا خیزد از درون دلم

من زبان دلم، ولی افسوس / بس که بی همزبان، زبون دلم

پیرم از چرخ واژگون و علیل/ بشنو از بخت واژگون دلم

چون کمانی خمیده‌ام، لیکن / تیر آهی است در کمون دلم

طوطی عشقم و زبان از بر / جمله ما کان و ما یکون دلم

در ترازوی سنجشم مگذار / ای کم عشق تو، فزون دلم

درس من خارج است و حاشیه نیست / که دگر فارغ از متون دلم

دگرم بخشی از تن و جان نیست / دل به جانان رسیده جون ِ دلم

"شهریارم" لسان حافظ غیب / شعر هم، شأنی از شئون دلم

 

هاشمی رفسنجانی در ذیل این شعر می‌نویسد: این شعر با صدای استاد شهریار که در نوار کاستی ضبط شده بود، توسط خود ایشان به اینجانب هدیه شد و من هم تحت تأثیر صفای آن پیر روشن ضمیر، شعری با وزن شعر ایشان سرودم؛ گر چه میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

آن نوار یک بار از رادیو هم پخش شد و در آرشیو صدا و سیما موجود است و شعر ایشان در صفحه 122 کتاب "شهریار و انقلاب اسلامی" هم چاپ شده.

 

به نام خدا

 

در جواب شعر استاد شهریار که با عنوان "در پای خطبه‌های حجت الاسلام رفسنجانی" و نماز خامنه‌ای سروده بود و در تاریخ 19/9/1363 با مطلع: ای غریو تو ارغنون دلم، آغاز شده، برای من ارسال داشت، شعری سروده‌ام... :

 

ای صفای تو، رهنمون هنر / شعرهایت پر از طلا و گهر

ادبت اسوه‌ی هنر‌جویان / هنرت، جلوه‌گاه خوش منظر

پارس گوی ترک کشورمان / هم‌نوا ساختی، سهند و خزر

همدلی، رمز عزت ملت / همرهی، راز قدرت کشور

عاشق اهل‌بیت پیغمبر(ص) / مادحِ فاتح دژ خیبر

عشق تو در "همای رحمت" تو / جلوه دارد به صورت اختر

که تماشا کنی، خدایت را / در وجود ولی حق محور

از خدایت، گرفته‌ای پاداش / که شدی رهرو ره حیدر

دعبل عصر ما که خود گویی / طوطی عشقی و زبان از بر

طوطی اهل‌بیت را زیبد / خلعت "هل أتی" کند در بر

خطبه‌های من و نماز علی / در مسیر هدایت رهبر

می‌شود ارغنون ترا در دل / می‌فزاید، تو را جنون در سر

از رکوع و سجود خامنه‌ای / می‌بری از خضوع، سهم و اثر

شهریار، ای عجبوبه‌ی دوران / حق نگهدارت ز خوف و خط

دشمنان خدا، از تو دلگیر / که چرا سفته‌ای به عشق، دُرر

چون کمان خمیده‌ای اما / می‌زنی با ادب به کفر اژدر

تو که در جبهه‌ها خدا جویی / می‌سرایی، سرود از سنگر

اشک و آهیست چو پیک خوش فرجام / در پس جبهه‌ها، چو نجم سحر

خاک پاک دلاوران جهاد / می‌نماید به چشم خود زیور

استخوان شکسته‌ی جانباز / مومیای دل شکسته ز شرّ

پیر به افلاک می‌کشد سرباز / در نگاه چو زفزف اخضر

نخله‌ی طورِ سینه‌ی سینا / می‌نماید کلیم را آذر

ساقی تشنگان تو می‌گویی / آن بسیجی عشق حق در سر

 

در عبادت، بسان مرغ سحر / در شجاعت، یل است و شیر جگر

بت شکن دیده‌ای خمینی را / که بتازد به شر به دست تبر

فجر و خورشید را تو می‌بینی / در طول امامت رهبر

کز امامش گرفته خط امان / به ره حق و خلق بسته کمر

آتش افکن به جان استعمار / که بسوزد بُن ستم یکسر

کرده آزاد کشور ایران / از جنایات پهلوی و قجر

از سلیمان برفت ملک و نگین / او گرفته ز دیو، انگشتر

"هاشمی" الحذر ز صحنه‌ی شعر / که در آنجا بریزد عنقا پر

یا مَیا در مصاف استادان / یا بپرداز، شعر از این بهتر

 

 

هاشمی رفسنجانی در تاریخ 17 بهمن 1363 _ ریاست مجلس دوم شورای اسلامی _ در نامه‌ای ضمن تقدیر از استاد شهریار، می‌نویسد: لازم می‌دانم از اظهار لطفی که نسبت به خطبه‌های نماز جمعه تهران نموده‌اید تشکر نمایم. یک جلد کلام الله مجید و یک جلد کتاب " امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار" به عنوان قدرشناسی تقدیم می‌گردد، شعرکی هم در جواب اشعار زیبایتان سروده‌ام که برای ثبت در تاریخ نزد خودم می ماند.

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16 و ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط مسافر |


سلام بالاخره اومدم بازم از این دوستانی که پیگیر این مسئله بودن ممنونم با

 این توضیح که چند سطر اول ماله من نیست واسه همین راوی فرق میکنه

اون در واقع یه جوری تمرین بود ماله من از الو زنگ زدن تلفن شروع میشه

 

نشسته رو به روي پنجره و خيره شده به جايي,به

 

جايي که خودش هم نميدانست  و هر چه فکر ميکند

 

نمي فهمد تمام اين  ساعت و 40 دقيقه را به چه فکر

 

ميکرده ياد کتابي که ديروز ميخواند

 

 

 مي افتد اسمش چه بود نميداند!فقط ميداند از چيزي

 

 مثل بيماري مزمن

آنارشيسمي حرف ميزد اما چه طور آنارشيسمي بيماري ميشود ؟

 

توي همين فکرهاست که زنگ گوشي بلند ميشود

 

با اينکه خيلي خستس اما گوشي رو بر ميدارد

 

الو؟

 

سلام حالت خوبی؟

 

هنوز با اينکه صدا برام آشناست اما هنوز نميشناسم

 

هر چي بيشتر فکر ميکنم بيشتر گيج ميشم

 

-مثل اينکه  که هنوز جناب آقاي دکتر خواب تشريف دارن

 

اینو میشه ارز  سکوتشون که  معلومه سيگنال هاي مغزشون داره پيغام

 

erorبه

 

مخيليه مبارک  مخابره ميکنن!فهمید استاد جون! منم  عطايي ديگه

 

 

-آها اه ببخشيد نشناختمت راستش  صبح 

 

بعد خداحافظي با تو انقدر اين ور اونور رفتم که ديگه حس ميکنم

 

 همه چي دور سرم داره ميچرخه

 

-اره  ميدونم

 

بهت حق ميدم  من هنوز خودم چند ساله که  نتونستم کاريدورلوژي

 

رو پاس کنم حالا شما ميخواين يه شبه ره صد ساله برين؟

 

-کاريدورلوژي ديگه چيه .....

 

 

 برای خوندن ادامه داستان روی ادامه مطلب کلیک کنین

  


ادامه مطلب...

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04 و ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط مسافر |