خوب بد زشت
نمیدونم از کجا شروع کنم خوب بد زشت بهترین عنوانیه که میتونم
برا این پست بذارم طی سالیان عمر فقط دفتر خاطراته که واسمون
میمونه
اره دفتر خاطرات ما هر روز ورق میخوره و توش پر میشه از خاطرات
خوب و بد و زشت
آخه چرا ما قدر لحظات زندگیمومو نمیدونیم آهی میکشم به اندازه
همه فرصت های طلایی که از دست دادم برا سالهایی که از دست
دادم و اهدافی که داشتم و الان تو قبرستون آرزو هام دارن آفتاب
میخورن
از خوبا شروع میکنم و اونم اینکه روز شنبه یعنی یکم دی ماه یا
همون شب یلدای خودمون یا بهتر بگم چله گئجسی آذری ها من
تازه ۲۳ساله میشم یا بهتر بگم دیگه آن ۲۲ سال رو ندارم اما جالبتر
از اون اینکه ۳ ماه بعدش عملا 24 ساله
جالبه نه ؟خب بد و خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط
اوه ببخشید این رضا صادقی بود که میخوند
شب یلدا اره ممکنه بعضی هاتون بگین خوش به حالش اما به
خیلی چیزای دیگه فکر نمیکنن شب یلدایی هام به هر حال
خصوصیات خاص خودشونو دارن و مهمترین این خصوصیت همین
صبر و خونسردیه که خاص متولدینشه این بهترین کادوئیه که این
شب با خودش برا ما به همراه داشته
خوشبختانه امسال با یه مناسبت دیگه هم قاب گرفته شده و اونم
عید بزرگ قربانه
من به نوبه خودم این عیدسعید رو به شما تبریک میگم
اما بریم سراغ بد خب چرا بد؟آیا بد همیشه بده؟من 23 سال رو از
دست دادم بهترین سالهای زندگی یه جوون الااخصوص جنس
ایرانیش چی کار کردم تو این 23 سال خدا میدونه ؟چقدر مردم آزاری
کردم چقدر غیبت کردم چند نفر رو از خودم رنجوندم ؟و به چند نفر
ظلم کردم؟و مهمتر از همه اینکه چقدر تو سی نمای زندگی
تماشاگر بودم و چقدر بازیگر و چقدر کار گردان؟از دلی شکسته
نا امید و خسته تو بازم غرور ؟آهنگهای جالبیه نمیدونم چرا وقتی
من یه مطلبی میذارم همیشه این آهنگا یه جورایی به نوشتم
مربوط میشن؟شاید خودم ربط میدم نمیدونم!قربونت برم خدا چقدر
غریبی تو زمین کار دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین
نمیخوام در به در پیچ و خم جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم
آماده شم
خدایا منو به خاطر همه گناهایی که کردم ببخش که من به بخشش
تو امیدوارم
واقعا خنده داره این دیگه آخر شانسه اخه الان آهنگ حالا من یه
آرزو دارم تو سینه اومد و این دقیقا همون چیزیه که میخوام تو
قسمت زشت این پست بگم میخوام آرزو کنم همه تو این شب که با
عید قربان هم متقارن شده توانایی خرید هندونه یلدایی رو داشته
باشن هیچ کودکی در آرزوی خوراک خوب برا این شب نباشه همه
اعضای خونواده ها دور هم و در سلامت کامل شب نشینی کنن و
بگن و بخندن
آره حق دارین این آرزو الان محاله که واقعیت داشته باشه اما
شاه کارترین فصل زندگیمون همین امید و آرزو که اینم فقط زمانی
تحقق پیدا میکنه که هممون از ته دل
برای ظهور آقا امام زمان (عج)دعا کنیم![]()
برام دعا کنین که تو این شب یه بار دیگه متولد شم تا اینجوری شاید
به زندگی برگردم
بلندترين شب سال از نگاه هنرمندان
| پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی(ع): علم بهتر از مال است، زیرا علم نگهبان توست، و مال را تو باید نگهبان باشی. مال با بخشش کاستی پذیرد اما علم با بخشش فزونی گیرد. مقام و شخصیتی که با مال به دست آمده با نابودی مال، نابود می گردد. شناخت علم راستین (علم الهی) آیینی است که با آن پاداش داده می شود ، و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می کند و پس از مرگ نام نیکو به یادگار گذارد. علم فرمانروا و مال فرمانبر است. ثروت اندوزان بی تقوا،مرده اند، گرچه به ظاهر زنده اند. اما دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده اند؛ بدن هایشان گرچه در زمین پنهان اما یاد آنان در دلها همیشه زنده است. |
دیگست اون موقع اصلا این حرفا نبود نه اصلا
آهی میکشم یه خورده بلند شاید به اندازه تمام دلتنگیام
اصلا آهنگ افتخاری حال نمیده باید عوضش کنم چی میگه؟
میگه چه گناهیست که من مسکین کردم
نه راست میگه منم که نمیتونم تحمل کنم خدا خدای دلهاست
حق با اونه روز جزا نزدیکه خدایا کمکم کن الان بیش از هر موقع به کمکت احتیاج دارم میدونم
همیشه یارم بودی و هستی اما کاری کن که منم ثابت قدم شم
خودمو بشناسم اون موقع تو رو هم میتونم بشناسم
اوه کاش هیچی اصلا بیخیال کاش
عجب شعری سروده این فریدون فروغی
جالبه بخونین ضرر نمیکنین
بهترین بهترین من
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صیحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من
خدا رو شکر مثل اینکه دوباره قسمت شد باهاتون صحبت کنم و مجال دیگه ای برای نوشتن
نا نوشته ها و....
خیلی وقت بود که مرگ رو فراموش کرده بودیم و تو دنیای خیالی خودمون غرق شده بودیم
دیشب حداقل برا چند ساعت شاهد مرگ رنگها بودیم و رنگ مرگ همه رو دچار وحشت کرده بود
نمیدونم چه جوری بگم نمیدونم
فعلا اصل خبر رو داشته باشین
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
اوه همین الان دوباره زمین لرزید
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
همه تو کافی نت زدن بیرون و من راستش با اینکه یه خورده میلرزم اما دارم مینویسم
مثل اینکه تصمیم جدیه تبریز بد جوری رو ویبرست
وای شدتش خیلی زیاد بود بدتر از دیشب مثل اینکه رو امواج دریا بشینی
اما عوضش حال میده موقع زلزله پست بذاری و اینکه کسی نخونده کامنت بذاره
اوه یه خورده استراحت میکنم تمرکز میکنم وای
وحشت ناکه من دیشب انقده نترسیدم اصلا دیشب نترسیدم اما حالا چرا
یه خورده میترسم شایدم بیشتر
احتمالا این به خاطر واکنش افرادیه که از کافی نت زدن بیرون اخه محیط اینجا یه خورده فرق
میکنه ۱۵ تا سیستم داره و فکر کنم طولش حداقل ۳۰ متری باشه موقع زلزله هم دقیقا مثل
این بود که امواج دریا از ته کافی نت غرش کنان اومد این ور
مینویسم اوه مثل اینکه باز هم داره مییاد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه بخیر گذشت وای یواش یواش دیگه تنم داره میلرزه این چهارمیش بود
اره یخورده لرزید ولی نه زیاد
بذار برم بیرون این جوری حداقل تو کافی نت نمیمیرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه زنده بودیم که هیچ وگرنه حلالمون کنین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خب تا حالا که زنده ایم و زندگی میکنیم به قول بعضیا ![]()
ظهر بعد قرار دادن این پست رفتم دانشگاه اوه عجب اوضاعی بود بیشتر یاد کتاب تبریز مه آلود میافتادم
همه ریخته بودن بیرون از یه ورم که بارون میبارید و البته هنوزم داره میباره
هنوز به درب دانشگاه نرسیده بودم که یکی از دوستامو دیدم
گفت کجا میری ؟ دانشگاه تعطیل شد
گفتم ناهار نخوردم بابا بذار برم ناهارمو بخورم بعد ببینم چی میشه؟
-هر طور که میلته یه وقت مواظب باش گرد و خاک نخوری
گفتم نه مواظبم حداقل ناهارمو میخورم و بعد ....
وای چه خبر همه دانشجو ها ریختن بیرون آثار ترس و وحشت تو چهره همه مخصوصا خانوما دیده میشه
خیلی سریع ار جلوی دانشکده فنی رد میشم و با عجله خودمو به سلف میرسونم اخه آخرای وقت سلف بودش
ناهارو کوفت میکنم و میرم دانشکدمون تا دوستامم ببینم و اگه شد جزوه آنالیز رو هم که صبح کلاس نرفته بودم رو بگیرم
تو راه هم که چد تا دیگه از دوستام میگن
تعطیله خلاصه داشنکده هم مثل سایر دانشکده ها شلوغه با دوستام یه خورده گپ میزنم و
ماجرای چند دقیقه پیش رو تعریف میکنم یکیشون به شوخی گفت دیونه وقتی زلزله اومد تو
هم باید فوری میزدی بیرون اخه اینجوری با یه تیر دو نشون میزدی هم جونتو نجات میدادی هم پول کافی نت تو جیبت میموند
دورو بره ۴ از دانشکده میزنیم بیرون عجب صحنه هایی شده
بیشتر شهرستانی ها بار و بنه شونو بستن و دارن از اینجا میرن اتفاقا یه چند تا عکس هم
گرفتم که اونا رم میذارم وبلاگ
اینم یه عکس که دانشجو ها از ترس زلزله کلاس ها رو تعطیل کردن و میرن

اما آخرش میگم خدایا اگه شبمون بخیر نشد عاقبتمونو بخیر کن
زلزله در شهر
خدا رو شکر مثل اینکه دوباره قسمت شد باهاتون صحبت کنم و مجال دیگه ای برای نوشتن
نا نوشته ها و....
خیلی وقت بود که مرگ رو فراموش کرده بودیم و تو دنیای خیالی خودمون غرق شده بودیم
دیشب حداقل برا چند ساعت شاهد مرگ رنگها بودیم و رنگ مرگ همه رو دچار وحشت کرده بود
نمیدونم چه جوری بگم نمیدونم
فعلا اصل خبر رو داشته باشین
اوه همین الان دوباره زمین لرزید
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
همه تو کافی نت زدن بیرون و من راستش با اینکه یه خورده میلرزم اما دارم مینویسم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیروز شنبه تبریز شاهد سه زمينلرزه پياپي بود
دومين زمينلرزه شامگاه شنبه كه شهر تبريز مركز استان آذربايجان شرقي را تكان داد، در ساعت ۲۲و ۱۵دقيقه و ۱۱ثانيه، به بزرگي ۴/۷در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) اعلام شده است.

بهگزارش ايرنا، شبكههاي لرزهنگاري وابسته به مركز لرزهنگاري كشوري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران، كانون اين زمينلرزه، را "خواجه"، منطقهاي در حوالي شمال شهر تبريز در عرض شمالي ۳۸/۲۰درجه و به طول شرقي ۴۶/۴۱ درجه در شمال غربي كشور ثبت كردهاند.
نخستين زمينلرزهاي كه ۳/۹درجه در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) در ساعت ۲۱و ۵۲دقيقه و ۲۳ثانيه در حوالي تبريز واقع در "بستان آباد" به وقوع پيوست. هنوز گزارش دقيقي از خسارات احتمالي اين دو زمينلرزه دريافت نشده است
و سومین زمین لرزه هم ساعت ۶:۲۵ دقیقه صبح به بزرگی ۳.۶ ریشتر اتفاق افتاد
این اخبار رو هم بخونین
چهارمین زلزله در تبریز
مخابره شده در سرویس اخبار آذربايجان
با احتساب دو زلزله پياپي ديشب در
يک ماه گذشته، تبريز سه بار لرزيده
است که کارشناسان آن را هشداري
براي فعال شدن گسل تبريز ميدانند
شماری از مردم تبریز پس از این دو زمین لرزه خانه های خود را ترک کردند و به خیابانها آمدند.
رييس ستاد حوادث غيرمترقبه آذربايجان شرقي: خطر زلزله رفع شده است
زلزله مدارس تبريز را تعطيل كرد
تبریز نیوز:سرویس حوادث:ایرنا:وقوع چهارمين زمين لرزه در تبريز از شب گذشته تاكنون ،
جوي از نگراني و اضطراب در بين شهروندان تبريزي و بخشهاي تابعه اين شهر دامن زده است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اما این وسط واکنش مردم و نحوه برخوردشون با این اتفاق خیلی جالبتر بود
همه مردم که ریخته بودن تو خیابونا و جالبتر صف طولانی بنزین بود گویا همه مردم بیشتر از
جونشون به بنزین وابسته شدن بعضی هام که دیشب تو ماشین خوابیدن و بعضی هام مثل
ما تخت تو خونه خوابیدن
من نمیدونم چرا مگه این حضرت ازرائیل چه علاقه ای به زمین لرزه داره که همش موبیلشو
رو ویبره میذاره و اینجور همه خطا و تلفن ها رو شلوغ میکنه؟از اون ورم که همه مدرسه ها
تعطیل بشه؟
تازه اونم وقتی بگن که مثل همیشه همه بچه ها از درب مدرسه رفرش کنن(برگردن)
اگه تونستم یه چند تا از اون عکس های دیروز رو براتون میذارم
به هر حال به قول شهید باکری:
خدایا مرا پاکیزه بپذیر
هنوز یه ماه مونده به پایان فصل پاییز من از وداع با این فصل که خیلی هم
دوسش ندارم افتادم
برا اون عده از دوستان میگم ۲ روز بعد اون پست ما الان تو تبریز شاهد اولین
برف زمستونی بودیم و الانم که روز جمعه ساعت ۱۲.۳۰ دقیقه یا دقیقا
شب شنبه گفت امروز فرداست همه جا سفید پوش شده و فصل زمستون
از راه رسیده
من که خیلی این فصلو دوس دارم حالا نه اینکه خودم متولد شب یلداشم نه
اصلا این فصل حال و هوای خاصی داره که غیر از بهار هیچ کدوم ندارن فصل
سپیدی یه رنگ شدن و رنگ باختن و خالی از هر تزویر و نقاب رنگی
کاشکی همه آدما مثل بلورای برف که هیچ کدومشونم شبیه هم نیست
سپید بودن کاش و کاش و کاش ...
میدونی راه رفتن تو برف چه کیفی داره ؟وقتی جا پات رو برفا میمونه و بعد بر میگردی و به مسیری که رفتی نگا میکنی؟و ...
میتونی جا پاهاتو پاک کنی؟.....
