تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



خوب بد زشت

                                      خوب بد زشت

نمیدونم از کجا شروع کنم خوب بد زشت بهترین عنوانیه که میتونم

برا این پست بذارم طی سالیان عمر فقط دفتر خاطراته که واسمون

 میمونه

اره دفتر خاطرات ما هر روز ورق میخوره و توش پر میشه از خاطرات

 خوب و بد و زشت

آخه چرا ما قدر لحظات زندگیمومو نمیدونیم آهی میکشم به اندازه

همه فرصت های طلایی که از دست دادم برا سالهایی که از دست

 دادم و اهدافی که داشتم و الان تو قبرستون آرزو هام دارن آفتاب

میخورن

از خوبا شروع میکنم و اونم اینکه روز شنبه یعنی یکم دی ماه یا

همون شب یلدای خودمون یا بهتر بگم چله گئجسی آذری ها من

 تازه ۲۳ساله میشم یا بهتر بگم دیگه آن ۲۲ سال رو ندارم اما جالبتر

از اون اینکه ۳ ماه بعدش عملا 24 ساله

جالبه نه ؟خب بد و خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط

 

اوه ببخشید این رضا صادقی بود که میخوند

شب یلدا اره ممکنه بعضی هاتون بگین خوش به حالش اما به

خیلی چیزای دیگه فکر نمیکنن شب یلدایی هام به هر حال

خصوصیات خاص خودشونو دارن و مهمترین این خصوصیت همین

صبر و خونسردیه که خاص متولدینشه این بهترین کادوئیه که این

 شب با خودش برا ما به همراه داشته

خوشبختانه امسال با یه مناسبت دیگه هم قاب گرفته شده و اونم

عید بزرگ قربانه

من به نوبه خودم این عیدسعید رو به شما تبریک میگم

اما بریم سراغ بد خب چرا بد؟آیا بد همیشه بده؟من 23 سال رو از

دست دادم بهترین سالهای زندگی یه جوون الااخصوص جنس

ایرانیش چی کار کردم تو این 23 سال خدا میدونه ؟چقدر مردم آزاری

 کردم چقدر غیبت کردم چند نفر رو از خودم رنجوندم ؟و به چند نفر

ظلم کردم؟و مهمتر از همه اینکه چقدر تو سی نمای زندگی

تماشاگر بودم و چقدر بازیگر و چقدر کار گردان؟از دلی شکسته

 نا امید و خسته تو بازم غرور ؟آهنگهای جالبیه نمیدونم چرا وقتی

من یه مطلبی میذارم همیشه این آهنگا یه جورایی به نوشتم

مربوط میشن؟شاید خودم ربط میدم نمیدونم!قربونت برم خدا چقدر

غریبی تو زمین کار دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین

نمیخوام در به در پیچ و خم جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم

آماده شم

خدایا منو به خاطر همه گناهایی که کردم ببخش که من به بخشش

 تو امیدوارم

واقعا خنده داره این دیگه آخر شانسه اخه الان آهنگ حالا من یه

آرزو دارم تو سینه اومد و این دقیقا همون چیزیه که میخوام تو

قسمت زشت این پست بگم میخوام آرزو کنم همه تو این شب که با

 عید قربان هم متقارن شده توانایی خرید هندونه یلدایی رو داشته

 باشن هیچ کودکی در آرزوی خوراک خوب برا این شب نباشه همه

 اعضای خونواده ها دور هم و در سلامت کامل شب نشینی کنن و

 بگن و بخندن

آره حق دارین این آرزو الان محاله که واقعیت داشته باشه اما

شاه کارترین فصل زندگیمون همین امید و آرزو که اینم فقط زمانی

تحقق پیدا میکنه که هممون از ته دل

 برای ظهور آقا امام زمان (عج)دعا کنیم

برام دعا کنین که تو این شب یه بار دیگه متولد شم تا اینجوری شاید

 به زندگی برگردم


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/28 و ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط مسافر |


بلندترين شب سال از نگاه هنرمندان

بلندترين شب سال از نگاه هنرمندان

  با نزديك‌شدن به شب يلدا، شنيدن خاطرات هنرمندان از بزرگ‌ترين شب سال، هميشه جذابيت‌هاي خاص خودش را داشته و دارد.
    به گزارش تهران امروز هميشه در شنيدن خاطرات، سخن از سال‌هاي دور به ميان مي‌آيد. 50 سال قبل، 30 سال قبل يا حداقل 20 سال قبل اما در متن زير علاوه بر سيري در خاطرات 20 تا 50 ساله برخي خاطرات به زمان‌هاي خيلي نزديك تعلق دارند. وجود اين خاطرات يك چيز را يادآوري مي‌كند؛ اينكه اين رسم هنوز كه هنوز است، در ميان مردم برقرار است و هر سال باعث زايش خاطراتي جديد مي‌شود. امسال شب يلدا را با خاطرات دور و نزديك هنرمندان به شب پرستاره خاطره‌ها تبديل كنيد.
    
    ***
    رامبد جوان
    شب تولد
    زيباترين خاطره‌ام از شب يلدا آن است كه در اين شب به‌دنيا آمدم.

    
    نيلوفر خوش‌خلق
    زمانی برای محبت کردن
    بلندترين شب سال و سرمايش را با گرماي وجود خودمان پر مي‌كرديم. مي‌توانيم از گذشتگان ياد بگيريم كه چگونه در اين مراسم به هم محبت كنيم و عشق بورزيم.
    
    بهزاد خداويسي
    شب یلدا ،شب شعر
    شب يلدا، شب شعر، شب حافظ شب شور
    شب يلدا، شب سرد، شب طولاني اما بي‌درد
    شب يلدا، شب خرمالو، هندونه و خيار سبز
    شب يلدا، كوچيكا و بزرگترا زير يك سقف
    شب يلدا، شب فال، فال حافظ، فال حال
    شب يلدا، شيشه‌ها بخار دارن كرسيا گرما دارن
    شب يلدا، شب آجيل، شب فندق و بسته‌هاي دربسته و بادوماي تلخ
    شب يلدا، شب قصه‌هاي مادربزرگ و پدربزرگ
    شب يلدا، شب انار دون‌كرده و گلپر و دلار سبز
    شب يلدا، شده حالا تلويزيون و دي‌وي‌دي و ماهواره‌ها
    شب يلدا، همه از هم سوا شدن
    شب يلدا، به‌جاي بابابزرگ و مادربزرگ
    يه‌ور سفره كامل جا شده تلويزيون صفحه تخت
    شب يلدا اگه بود، شب يلداي قديم زير كرسي
    فال حافظ مجمع ميوه و خنده و آجيل
    يادش بخير شب يلدا، اگه شد، منو بيدار نكنيد.
    به ياد همه هنرمندان، شاعران و عزيزاني كه شب يلداي گذشته كنار ما بودند اما امسال يادشان در بين ماست.
    
    كامبيز روشن‌روان
    انار ، گلپر و سماور
    شب يلدا خانوادگي دور كرسي نشسته بوديم برف هم مي‌باريد. انار دان كرده و گلپر و سماور، آجيل مشكل‌گشا هم بود و در حين گوش دادن به راديو تلفن زنگ زد و به ما خبر دادند كه خواهرم صاحب پسري شده است. حتي تصميم گرفتند اسمش را يلدا بگذارند اما پشيمان شدند. اين يكي از قشنگ‌ترين خاطرات من است كه يادم نمي‌رود.
    
    ابراهيم آبادي
    پنجاه سال قبل
    شب يلداي سال 1336 بود و قرار بود تئاتري كه نويسندگي و كارگرداني كرده بودم به روي صحنه برود. آن روزها ميكروفون و امكانات تهيه بروشور نبود و يك نفر روي سن مي‌رفت و موضوع تئاتر را توضيح مي‌داد. يكي از دوستان روي سن رفت و ما ديديم كه هيچ خبري نشد و صدايي هم نمي‌آيد كمي صبر كرديم اما صداي تماشاچيان درآمد و كف زدند. متوجه شديم كه بنده خدا پس از اينكه پرده را كنار زده داخل حفره سوپلوري افتاده است. آن شب به يك شب عجيب براي ما تبديل شد. چه از نظر خنده تماشاچيان و هم اينكه همكارمان صدمه ديده بود و به بيمارستان انتقالش داديم.
    
    پوران درخشنده
    به اشعار حافظ علاقه مند شدم
    شب يلدا هميشه دور هم جمع مي‌شديم و مادرم فال حافظ مي‌گرفت و برايمان تفسير مي‌كرد. تقريبا از همان دوران بود كه به اشعار حافظ علاقه‌مند شدم و به حافظ تفأل مي‌زدم و احساس مي‌كردم كه جواب درست به من مي‌دهد. هرگز خاطره اشعار شب يلدا و شيريني‌هايي كه مادرم درست مي‌كرد و اناري كه دان كرده بود را فراموش نمي‌كنم. هميشه براي من شب يلدا يعني دور هم جمع شدن، با هم زندگي كردن و همدل شدن.
    
    سيدجواد هاشمي
    سیمرغ فراموش نشدنی
    شب يلداي سال 1371 سرفيلمبرداري سريال سيمرغ بودم. قرار بود به مناسبت شب يلدا كار را تعطيل كنيم تا برف بيايد و صحنه‌هايي از سريال را كه بايد در برف ضبط مي‌شد كار كنيم. اما روز قبل از شب يلدا به ما خبر دادند كه بايد به ديزين برويم و صحنه‌هاي برف را ضبط كنيم. در ديزين برف سنگيني باريده بود به طوري كه پس از رسيدن ما، جاده كاملا بسته شد و هنگام برگشتن در جاده مانديم. 2 نفر موبايل داشتند كه آنتن هم نمي‌داد و خانواده‌هايمان هم اطلاع نداشتند. ولي تا صبح با نگراني در ميني‌بوس گفتيم و خنديديم و هندوانه خورديم. حدود ساعت 6 خوابيديم تا اينكه ساعت 10 چند تا لودر آمدند و ماشين‌ها را از برف بيرون آوردند، شايد باور نكنيد شب بسيار سختي بود و من هرگز آن شب را فراموش نمي‌كنم.
    
    عليرضا خمسه
    خاطره تولد خودم
    مادرم مرا در شب يلدا به دنيا آورد. هميشه مي‌گويد يك شب تا صبحي كه به اندازه يك سال طول كشيد تو به دنيا آمدي و هنوز هم كه شب يلدا مي‌شود مادرم مي‌گويد تمام جانم درد مي‌گيرد و اين قشنگ‌ترين خاطره من است.
    
    اليزابت اميني
    همه ایران سرای من است
    شب يلداي سال گذشته فرسنگ‌ها دور از خانواده در زاهدان سر كار بودم. علي‌رغم اصرار خانواده نتوانستم براي مراسم شب يلدا به تهران بيايم تا در كنارشان باشم.با 5 خانمي كه در زاهدان بوديم برنامه‌ريزي كرديم تا دور هم جمع شويم، اما كار با مشكل مواجه شد و شب يلداي ما به شب مذاكره تبديل شد.بالاخره پس از جلسه در اتاق يكي از خانم‌ها جمع شديم و جاي خانواده را خالي كرديم. به نظر من خيلي قشنگ است كه در هر شرايطي و هر جايي اين آيين را اجرا كنيم.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1386/09/27 و ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط مسافر |


علم بهتر است یا ثروت؟
علم بهتر است یا ثروت؟
پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی(ع):
علم بهتر از مال است، زیرا علم نگهبان توست، و مال را تو باید نگهبان باشی. مال با بخشش کاستی پذیرد اما علم با بخشش فزونی گیرد. مقام و شخصیتی که با مال به دست آمده با نابودی مال، نابود می گردد.
شناخت علم راستین (علم الهی) آیینی است که با آن پاداش داده می شود ، و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می کند و پس از مرگ نام نیکو به یادگار گذارد.
علم فرمانروا و مال فرمانبر است.
ثروت اندوزان بی تقوا،مرده اند، گرچه به ظاهر زنده اند. اما دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده اند؛ بدن هایشان گرچه در زمین پنهان اما یاد آنان در دلها همیشه زنده است.

موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1386/09/24 و ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط مسافر |


نمیدونم چرا همیشه وقتی دلتنگ میشم دوست دارم پست بذارم البته جریان زلزله یه چیز

 دیگست اون موقع اصلا این حرفا نبود نه اصلا

آهی میکشم یه خورده بلند شاید  به اندازه تمام دلتنگیام

اصلا آهنگ افتخاری حال نمیده باید عوضش کنم چی میگه؟


میگه چه گناهیست که من مسکین کردم

نه راست میگه منم که نمیتونم تحمل کنم خدا خدای دلهاست

حق با اونه روز جزا نزدیکه خدایا کمکم کن الان بیش از هر موقع به کمکت احتیاج دارم میدونم

 همیشه یارم بودی و هستی اما کاری کن که منم ثابت قدم شم

 

خودمو بشناسم اون موقع تو رو هم میتونم بشناسم

 

اوه کاش هیچی اصلا بیخیال کاش

عجب شعری سروده این فریدون فروغی

جالبه بخونین ضرر نمیکنین

بهترین بهترین من

 زرد و نیلی و بنفش


سبز و آبی و کبود


با بنفشه ها نشسته ام


سالهای سال


صیحهای زود


در کنار چشمه سحر


سر نهاده روی شانه های یکدگر


 گیسوان خیس شان به دست باد


چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم


رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم


می ترواد از سکوت دلپذیرشان


بهترین ترانه


بهترین سرود


مخمل نگاه این بنفشه ها


می برد مرا سبک تر از نسیم


از بنفشه زار باغچه


تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم


زرد و نیلی و بنفش


سبز و آبی و کبود


با همان سکوت شرمگین


با همان ترانه ها و عطرها


بهترین هر چه بود و هست


بهترین هر چه هست و بود


در بنفشه زار چشم تو


من ز بهترین بهشت ها گذشته ام


من به بهترین بهار ها رسیده ام


ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

 
لحظه های هستی من از تو پر شده ست


آه


در تمام روز


در تمام شب


در تمام هفته


در تمام ماه


در فضای خانه کوچه راه


در هوا زمین درخت سبزه آب


در خطوط درهم کتاب


در دیار نیلگون خواب


ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن


بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام


ای نوازش تو بهترین امید زیستن


در کنار تو


من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام


 در بنفشه زار چشم تو


برگهای زرد و نیلی و بنفش


عطرهای سبز و آبی و کبود


نغمه های ناشنیده ساز می کنند


بهتر از تمام نغمه ها و سازها


روی مخمل لطیف گونه هات


غنچه های رنگ رنگ ناز


برگهای تازه تازه باز می کنند


بهتر از تمام رنگ ها و رازها


خوب خوب نازنین من


نام تو مرا همیشه مست می کند


بهتر از شراب


بهتر از تمام شعرهای ناب


نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است


من ترا به خلوت خدایی خیال خود


بهترین بهترین من خطاب میکنم


بهترین بهترین من


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/22 و ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط مسافر |


روز دانشجو مبارک

موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه 1386/09/16 و ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط مسافر |


مرگ رنگها و رنگ مرگ
                                            مرگ رنگها و رنگ مرگ

 

خدا رو شکر مثل اینکه دوباره قسمت شد باهاتون صحبت کنم و مجال دیگه ای برای نوشتن

نا نوشته ها و....

خیلی وقت بود که مرگ رو فراموش کرده بودیم و تو دنیای خیالی خودمون غرق شده بودیم

دیشب  حداقل برا چند ساعت شاهد مرگ رنگها بودیم و رنگ مرگ همه رو دچار وحشت کرده بود

نمیدونم چه جوری بگم نمیدونم

فعلا اصل خبر رو داشته باشین

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

اوه همین الان دوباره زمین لرزید

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

همه تو کافی نت زدن بیرون و من راستش با اینکه یه خورده میلرزم اما دارم مینویسم

مثل اینکه تصمیم جدیه تبریز بد جوری رو ویبرست

وای شدتش خیلی زیاد بود بدتر از دیشب مثل اینکه رو امواج دریا بشینی

اما عوضش حال میده موقع زلزله پست بذاری و اینکه کسی نخونده کامنت بذاره

اوه یه خورده استراحت میکنم تمرکز میکنم وای

وحشت ناکه من دیشب انقده نترسیدم اصلا دیشب نترسیدم اما حالا چرا

یه خورده میترسم شایدم بیشتر

احتمالا این به خاطر واکنش افرادیه که از کافی نت زدن بیرون اخه محیط اینجا یه خورده فرق

 میکنه ۱۵ تا سیستم داره و فکر کنم طولش حداقل ۳۰ متری باشه موقع زلزله هم دقیقا مثل

این بود که امواج دریا از ته کافی نت غرش کنان اومد این ور

مینویسم اوه مثل اینکه باز هم داره مییاد

نه بخیر گذشت وای یواش یواش دیگه تنم داره میلرزه این چهارمیش بود

اره یخورده لرزید ولی نه زیاد

بذار برم بیرون این جوری حداقل تو کافی نت نمیمیرم

اگه زنده بودیم که هیچ وگرنه حلالمون کنین

 

خب تا حالا که زنده ایم و زندگی میکنیم به قول بعضیا

ظهر بعد قرار دادن این پست رفتم دانشگاه اوه عجب اوضاعی بود بیشتر یاد کتاب تبریز مه آلود میافتادم

همه ریخته بودن بیرون از یه ورم که بارون میبارید و البته هنوزم داره میباره

هنوز به درب دانشگاه نرسیده بودم که یکی از دوستامو دیدم

گفت کجا میری ؟ دانشگاه تعطیل شد گفتم ناهار نخوردم بابا بذار برم ناهارمو بخورم بعد ببینم چی میشه؟
-هر طور که میلته یه وقت مواظب باش گرد و خاک نخوری

گفتم نه مواظبم حداقل ناهارمو میخورم و بعد ....

وای چه خبر همه دانشجو ها ریختن بیرون آثار ترس و وحشت تو چهره همه مخصوصا خانوما دیده میشه

خیلی سریع ار جلوی دانشکده فنی رد میشم و با عجله خودمو به سلف میرسونم اخه آخرای وقت سلف بودش

ناهارو کوفت میکنم و میرم دانشکدمون تا دوستامم ببینم و اگه شد جزوه آنالیز رو هم که صبح کلاس نرفته بودم رو بگیرم 

 تو راه هم که چد تا دیگه از دوستام میگن

تعطیله خلاصه داشنکده هم مثل سایر دانشکده ها شلوغه با دوستام یه خورده گپ میزنم و

ماجرای چند دقیقه پیش رو تعریف میکنم یکیشون به شوخی گفت دیونه وقتی زلزله اومد تو

 هم باید فوری میزدی بیرون اخه اینجوری با یه تیر دو نشون میزدی هم جونتو نجات میدادی هم پول کافی نت تو جیبت میموند

دورو بره ۴ از دانشکده میزنیم بیرون عجب صحنه هایی شده

بیشتر شهرستانی ها بار و بنه شونو بستن و دارن از اینجا میرن اتفاقا یه چند تا عکس هم

گرفتم که اونا رم میذارم وبلاگ

اینم یه عکس که دانشجو ها از ترس زلزله کلاس ها رو تعطیل کردن و میرن

اما آخرش میگم خدایا اگه شبمون بخیر نشد عاقبتمونو بخیر کن

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11 و ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط مسافر |


زلزله در شهر
 

                                               زلزله در شهر

خدا رو شکر مثل اینکه دوباره قسمت شد باهاتون صحبت کنم و مجال دیگه ای برای نوشتن

نا نوشته ها و....

خیلی وقت بود که مرگ رو فراموش کرده بودیم و تو دنیای خیالی خودمون غرق شده بودیم

دیشب  حداقل برا چند ساعت شاهد مرگ رنگها بودیم و رنگ مرگ همه رو دچار وحشت کرده بود

نمیدونم چه جوری بگم نمیدونم

فعلا اصل خبر رو داشته باشین

اوه همین الان دوباره زمین لرزید

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

همه تو کافی نت زدن بیرون و من راستش با اینکه یه خورده میلرزم اما دارم مینویسم

 

دیروز شنبه تبریز  شاهد سه زمين‌لرزه پياپي بود

دومين زمين‌لرزه شامگاه شنبه كه شهر تبريز مركز استان آذربايجان شرقي را تكان داد، در ساعت ‪ ۲۲‬و ‪ ۱۵‬دقيقه و ‪ ۱۱‬ثانيه، به بزرگي ‪ ۴/۷‬در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) اعلام شده است.

به‌گزارش ايرنا، شبكه‌هاي لرزه‌نگاري وابسته به مركز لرزه‌نگاري كشوري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران، كانون اين زمين‌لرزه، را "خواجه"، منطقه‌اي در حوالي شمال شهر تبريز در عرض شمالي ‪ ۳۸/۲۰‬درجه و به طول شرقي ‪۴۶/۴۱‬ درجه در شمال غربي كشور ثبت كرده‌اند.

نخستين زمين‌لرزه‌اي كه ‪ ۳/۹‬درجه در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) در ساعت ‪ ۲۱‬و ‪  ۵۲‬دقيقه و ‪ ۲۳‬ثانيه در حوالي تبريز واقع در "بستان آباد" به وقوع پيوست. هنوز گزارش دقيقي از خسارات احتمالي اين دو زمين‌لرزه دريافت نشده است

و سومین زمین لرزه هم ساعت ۶:۲۵ دقیقه صبح به بزرگی ۳.۶ ریشتر اتفاق افتاد

این اخبار رو هم بخونین

چهارمین زلزله در تبریز

یکشنبه,۱۱ آذر ۱۳۸۶
آزاد تبریز-  زلزله نسبتا شدید دیگری ساعت 1:30 تبریز را لرزاند. شدت این زمین لرزه بیشتر از دفعات قبل بود. این چهارمین زمین لرزه در طی شبانه روز اخیر است. خطوط تلفن ثابت و همراه و  برق برخی مناطق تبریز مجددا قطع شد. مردم خواهان حضور هر چه سریعتر نیروهای هلال احمر و اعزام نیروی کمکی از سایر شهر های به تبریز و اقدامات فوری ستاد حوادث غیر مترقبه استان هستند. اعلام حالت فوق العاده در تبریز کاملا ضروریست. وحشت و اضطراب دوباره تبریز را در بر گرفت. مردم همه به خیابان ها ریختند . ترافیک سنگینی مجدا. حاکم شد.

مخابره شده در سرویس اخبار آذربايجان

با احتساب دو زلزله پياپي ديشب در

يک ماه گذشته، تبريز سه بار لرزيده

است که کارشناسان آن را هشداري

براي فعال شدن گسل تبريز مي‌دانند

شماری از مردم تبریز پس از این دو زمین لرزه خانه های خود را ترک کردند و به خیابانها آمدند.


 رييس ستاد حوادث غيرمترقبه ‌آذربايجان شرقي: خطر زلزله رفع شده است

زلزله مدارس تبريز را تعطيل كرد

 

تبریز نیوز:سرویس حوادث:ایرنا:وقوع چهارمين زمين لرزه در تبريز از شب گذشته تاكنون ،

 

 جوي از نگراني و اضطراب در بين شهروندان تبريزي و بخش‌هاي تابعه اين شهر دامن زده است.

اما این وسط  واکنش مردم و نحوه برخوردشون با این اتفاق خیلی جالبتر بود

همه مردم که ریخته بودن تو خیابونا و جالبتر صف طولانی بنزین بود گویا همه مردم بیشتر از

 جونشون به بنزین وابسته شدن بعضی هام که دیشب تو ماشین خوابیدن و بعضی هام مثل

ما تخت تو خونه خوابیدن

من نمیدونم چرا مگه این حضرت ازرائیل چه علاقه ای به زمین لرزه داره که همش موبیلشو

رو ویبره میذاره و اینجور همه خطا و تلفن ها رو شلوغ میکنه؟از اون ورم که همه مدرسه ها

 تعطیل بشه؟

تازه اونم وقتی بگن که مثل همیشه همه بچه ها از درب مدرسه رفرش کنن(برگردن)

اگه تونستم یه چند تا از اون عکس های دیروز رو براتون میذارم

به هر حال به قول شهید باکری:

خدایا مرا پاکیزه بپذیر


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11 و ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط مسافر |


وداعی با خزان2
سلام شاید بعضی از دوستان بابت عنوان پست قبلی به هم ایراد بگیرن که

 هنوز یه ماه مونده به پایان فصل پاییز من از وداع با این فصل که خیلی هم

دوسش ندارم افتادم

برا اون عده از دوستان میگم ۲ روز بعد اون پست ما الان تو تبریز شاهد اولین

برف زمستونی بودیم و الانم که روز جمعه  ساعت ۱۲.۳۰ دقیقه یا دقیقا

شب شنبه گفت امروز فرداست همه جا سفید پوش شده و فصل زمستون

 از راه رسیده

من که خیلی این فصلو دوس دارم حالا نه اینکه خودم متولد شب یلداشم نه

 اصلا این فصل حال و هوای خاصی داره که غیر از بهار هیچ کدوم ندارن فصل

 سپیدی یه رنگ شدن و رنگ باختن و خالی از هر تزویر و نقاب رنگی

 کاشکی  همه آدما مثل  بلورای برف که هیچ کدومشونم شبیه هم نیست

  سپید بودن کاش و کاش و کاش ...

میدونی راه رفتن تو برف چه کیفی داره ؟وقتی جا پات رو برفا میمونه و بعد بر میگردی و به مسیری که رفتی نگا میکنی؟و ...

میتونی جا پاهاتو پاک کنی؟.....

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1386/09/03 و ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط مسافر |