تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



خران دل
بی خودی نیست که میگن پاییز پادشاه فصلهاست فقط کافی این روزا یه نگاه به برگای درختا که تا دیروز دلهای بهاریشونو فریاد میزدن بندازی تازه یادت میفته که ای داد بیداد خزونم اومد و هیچ برگی  رو درختا نمونده .

عجب حال و هوایی اینکه ترم ۵ شدی اینکه دیگه باید به فکر درساتم باشی اینکه برنامه هات  برا آینده چیه؟اینکه باید از بعضی چیزا گذشت تا چیزی رو بدست اورد  و ..

آهنگی  که داره پخش میشه رو دوباره عوض میکنم تا همون مهران زاهدی ترانه اولین شب آرامش رو بخونه

شاید به این خاطر که خودمم دنبال همچین شبیم  اره اگر  تو را جویم حدیث دل گویم ..بگو کجایی؟

یه خورده چایی میخورم و به اینکه چه جوری نوشتمو ادامه بدم فکر میکنم آخه جرو معدود دفعاتی که مینویسم  نمیدونم تا  حالا تو همچین برزخی گرفتار نشدم آخ سوختم چقد داغ بود وای از یه طرفم دوست ندارم وقتی الان کلید ثبت پست رو بزنم EROR بده اصلا بذار بقیشو بعدا مینویسم نمیدونم اما الان فکر میکنم امیر حسین مدرس راست میگه که یه قدم مونده به رویا عجب شبی امشب واقعا یه سفر مونده به دیروز خیلی جالبه الانم آهنگه خداحافظ کوله پشتی اومد با این مضمون که تر شده چشمام

ادامه داستان خزان دل

اصلا از این روزای پاییز خوشم نمییاد نمیدونم چرا این روزا خیلی دل تنگ میشم اینکه تو خونخ بشینی و منتظر غروب آفتاب باشی اینکه شبات بیشتر از دوره روز باشه و برا تو هیچکدومش فرقی نداشته باشه

آخ که چقد دلم هوای ۱۰ سال پیش و کرده یادمه از مدرسه که میومدم بابام همیشه برام املت درست میکرد با سنگگ داغ  ماشینی فکرشو بکن حیف که دیگه از اون سنگک ها دیگه گیر نمییاد آخ که چه کیفی میداد بعد در حالی که چاییتو کوفت میکردی میشستی فوتبال لیگ آلمان بوندس لیگا رو تماشا میکردی اگه خیابانی هم بود که چه بهتر البته فردوسی پور اون موقع ها هنوز نیومده بود وای یادش بخیر......

خیلی نمیتونم تو رو یاهام غرق شم آخه کلا آدم واقع گرا هستم دوست دارم بیشتر تو حال زندگی کنم نه پذیرایی

ای داد بیداد این کامپیوتر هم دخل آدم و در میاره جونه آدمو میگره تا بالا بیاره ببین الکی الکی هواسمو پرت کرد

خیلی سخته وقتی همه ازت توفق داشته باشن و تو از خودت هیچ توقعی نداشته باشی اینکه اصلا وقت نداشته باشی و بعدا فکر کنی که پس این همه مدت که بیکاری چی کار میکنی ؟عجب ؟خیلی دوست دارم الان یکی از راه برسه بگه بابا اصلا تو چی کاره ای؟چی کار میکنی ؟تو که میگی پیدات نیست پس چرا همش در دسترسی؟ عجب؟

روزگار سختیه همه یه جورایی سعی میکنن زرنگی کنن تا زندگی کنن غافل از اینکه

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25 و ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط مسافر |


روايتي بر سرودن شعر علي اي هماي رحمت
سلام با اینکه میدونم بزرگداشت شهریار خیلی وقت پیش بود اما باور کنین اصلا فرصت نکردم تا در این مورد براتون پس جدید بذارم اما مطمئن باشین که خوندن این پست هم خالی از لطف نیست ضمنا نظر یادتون نره

روايتي بر سرودن شعر علي اي هماي رحمت

آيت الله العظمي مرعشي نجفي بارها مي فرمودند شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اولياي خدا را در خواب ببينم . آن شب در عالم خواب , ديدم که در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا اميرالمومنين (عليه السلام) با جمعي حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بيت را بياوريد . ديدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسي زبان را نيز بياوريد . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسي زبان آمدند .

استاد شهريار .... منبع : عاشقونه دات كام   ---  www.asheghoone.com

فرمودند : شهريار ما کجاست ؟ شهريار آمد . حضرت خطاب به شهريار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهريار اين شعر را خواند :

علــي اي هـماي رحـمت تو چه آيتـي خدا را

دل اگـر خـدا شـنـاسـي همه در رخ علي بين

بــه خــدا كـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند

مـگـر اي سهاب رحـمـت تو ببـاري ارنه دوزخ

بــرو اي گــداي مسكيـن در خــانه عـلي زن

به جـز از عـلي كه گــويد به پسر كه قاتل من

به جــز از عــلي كـه آرد پسـري ابوالعجاعب

چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز ميــان پاكبـازان

نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت

به دو چشم، خونفشانم هَله اي نسيم رحمت

به اميـد آن كه شــايـد بـرسـد بـه خـاك پايـت

چو تويـي قضاي گردان به دعـاي مستمنـدان

چه زنم چـو نـاي هر دم ز نـواي شـوق او دم

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبح گاهي

ز نــواي مــرغ يـاحـق بـشنـو كه در دل شـب

كه به مـا ســوا فـكـندي هـمـه سايـه هـمـا را

به عـلي شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را

چـو عـلــي گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را

به شــراب قـهر ســوزد هــمـه جـان مـاسـوا را

كــه نــگيــن پـادشــاهـي دهـد از كــرم گــدا را

چــو اسيـر تـوســت اكـنـون بــه اسيـر كـن مــدارا

كه عــلــم كـنــد بـه عالــم شـهــداي كـربـــلا را

چــو عــلي كـه مـي تـوانـد كه به سـر بـرد وفا را

متحـيـّـرم چــه نــامـم شــه مـلـك لافــتـي را

كــه ز كــوي او غـبــاري بــه مـن آر طــوطـيـا را

چــه پيــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را

كــه ز جـــان مــا بـگــردان ره آفــت قــضـا را

كـه لـســان غـيـب خـوشـتــر بـنـوازد ايـن نوا را

بـــه پـــيــام آشـنــايــي بـنـــوازد آشــنـا را

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

 

آيت الله العظمي مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم چون من شهريار را نديده بودم , فرداي آن روز پرسيدم که شهريار شاعر کيست ؟
گفتند : شاعري است که در تبريز زندگي مي کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنيد که به قم نزد من بيايد . چند روز بعد شهريار آمد . ديدم همان کسي است که من او را در خواب در حضور حضرت امير (عليه السلام) ديده ام. از او پرسيدم : اين شعر «علي اي هماي رحمت» را کي ساخته اي ؟ شهريار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام ؟ چون من نه اين شعر را به کسي داده ام و نه درباره آن با کسي صحبت کرده ام .
مرحوم آيت الله العضمي مرعشي نجفي به شهريار مي فرمايند : چند شب قبل من خواب ديدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) تشريف دارند . حضرت , شاعران اهل بيت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسي زبان را بگوييد بيايند . آنها نيز آمدند . بعد فرمودند شهريار ما کجاست ؟ شهريار را بياوريد ! و شما هم آمديد . آن گاه حضرت فرمودند : شهريار شعرت را بخوان ! و شما شعري که مطلع آن را به ياد دارم خوانديد . شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد : من فلان شب اين شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام .
آيت الله مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتي که شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را ديده ام .
ايشان چندين بار به دنبال نقل اين خواب فرمودند : يقينا در سرودن اين غزل , به شهريار الهام شده که توانسته است چنين غزلي به اين مضامين عالي بسرايد . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است و خوشا به حال شهريار که مورد توجه و عنايت جدش قرار گرفته است .

منبع مقاله: سايت پژوهشكده باقرالعلوم (ع)

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1386/07/23 و ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط مسافر |


عید فطر مبارک
دوستان سلام عید فطر رو به همتون تبریک میگم

 ایشالا طاعات و عبادات همتون مقبول درگاه حضرت حق قرار بگیره


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/19 و ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط مسافر |


بدون شرح
..:: Iran Eshgh Group ::..

موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط مسافر |


مناجات با خدا
ای پروردگار بزرگ . ای بیدار در خوابهای ما . ای آشکار در پنهان ما .
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشان ها بر وجود لایتناهیت دعا می کنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانگ می زنیم ... بر ما اجابتی کن دعاهایمان را. 
خداوندا در چنین شبهایی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ...
ای مطلق بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا می کند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی. ای آنکه و ای خدایی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی . ای ناز نیازمندی چو من . ای زیبای ساکت من.
ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق. ای صاحب بر امور من. ای مالک شبهای خسته من . ای مالک روح و جسم من. ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم. ای در شبهای قدر. ای شنونده دعاهای من .
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم. ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم.  ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت. ای موسیقی بی کلام عشق. ای رود زلال روح من. ای خداوند شایسته خداوندی.
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق علی را .
ای خدای بزرگ و یکتا تو خود از اسرار شبانه من از گریه های در بغز روییده من و از دل عاشق من آگاهی . بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چیزی در چنته ندارم .
با دستان خالی و یک دنیا امیدواری به تو پناه آورده ام .
می گویند غیر ممکن است ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هایم بی اختیار سرازیر .
چشم به راهم و منتظر . دیگر راهی را بلد نیستم و دیگر امیدی برایم نمانده است .
مریضم و مریضی دارم . نه دوایی و نه درمانی . دست بر سر مانده ام و تنها .
حساب قرض مردم را مانده ام و از ترس آبرویم پنهان . مرا فرصتی باقی نیست .
اگر عشق من واقعی نبود که همانا من آن را واقعا باور داشته ام ولی دیگر او نیست ...
آه خدایا فرصتی نیست و راه چاره ای نمی دانم ...
می گویند غیر ممکن است .
آه خدایا من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمری بر آن گذاشته ام را از دست بدهم . که معنی دوست داشتن را از تو آموخته ام ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام مگذار . قبول دارم . همه را می پذیرم . دلم به عشق تو خوش و پشتم به وجود تو گرم است .
مگذار تا فردا صبح آبرویی برایم نمانده باشد که دستم سخت بسته است .
خدایا مریضم را تو درمان کن و مریضیم را تو شفا ساز .
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نمیرم مگر آن را از تو بگیرم .
ای بخشاینده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زیبایی است. ای پدیداربه وجودت قسم.
ای خالق بوی خاک پس از باران. تو را دلها برای شنيدن صدايت می تپد .
خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم ...
الهی آمین ...
 
 
شهادت مولای متقیان امیرمومنان حضرت علی (ع) بر تمامی شیعیان آن حضرت تسلیت باد
 

موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1386/07/09 و ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط مسافر |


چت با خدا
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفتی: فانی قریب

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
 
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و
الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای
 
 آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
 
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم


     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی


گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه


     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
 
گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب 

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
 
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
 
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
 
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛
 
 ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
 
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

گفتی: الیس الله بكاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::
.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
 
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی
 
علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی
 
 هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما
 
 رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین
 
مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
 

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04 و ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط مسافر |