تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



 
 
همه دورش حلقه زده بودن عکاسا تند تند عکس میگرفتن و اونم با غرور  تمام به سوالات خبرنگارا جواب
 

 میداد خودشم باورش نمیشد که به چنین موقعیتی دست پیدا کرده   تازه  این وسطم یه عده میخواستن ازش 

 امضا بگیرن که یهو یکی با یه اسلحه جلوش سبز شد و با ماشه رو کشید بنگ بنگ

به زور تلفنو ورداشت پیام این بود مشترک گرامی این تلفن جهت بیداری شما از خواب میباشد... 

Image and video hosting by TinyPic


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1386/06/31 و ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط مسافر |


من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست. كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو.

هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست. شرط

 آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی میكوبم و به یادش با قلم سبز بهار

 مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست. تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست!!!


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15 و ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط مسافر |


رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن


ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن


گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو


چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن


آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو


راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن


دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا


دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن


خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی


این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن


حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام


رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15 و ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط مسافر |


در هنگام تنگ دستی در عیش نوش مستی کین کیمیای هستی

 قارون کند گدا را

اگر تنهای تنها شوم باز خدا هست او جانشین تمام نداشته های من است

 
باید این را باور داشت که همه جا و در همه حال خدا هست


ما در این کویر وحشت از معشوق خود دور ماندیم ! و خود را درگیر مسائلی

 مادی کردیم
ولی از اصل وجودی خود بیگانه هستیم !


یعنی هنوز قدرتهای خود را به عنوان یک انسان نمی شناسیم وحتی در

جستجوی آن نیستیم


چون انقدر قرق دنیا شدیم و خود را درگیر کردیم که وقت نداریم حتی بهش

 فکر کنیم



نقش گفتار در زندگی

گفتار نقش مهمی را در بازی زندگی بر عهده دارد بر اساس گفتار مورد
 
بخشش خداوند و یا مورد خشم و قهر او

قرار میگیرم مرگ و زندگی هردو در اختیار زبان هستند به جسم و زندگی ما
 
 نیز شکل میدهند

اگر به هنگام دعا باور داشته باشید که به هر چه می خواهید میرسیم،
 
همانا آن را دریافت خواهید کرد

98 در صد بدن انسان گوش است هر چرا که در زبان جاری شود تاثیر
 
شگرفی بر جسم و روح انسان می گذارد

زبان انسان باید برای شفا ، موفق شدن ، و دعای خیر باشد

و به یاد داشته باشید آنچرا که برای دیگران بخواهید برای خود تان اتفاق می
 
 افتد نتیجه گفتار و پندار انسان به سوی

خودش باز می گردد. همه انسانها از یک روح الهی هستن
 

به آنچرا که پیش رو دارید به دیده تحسین بنگرید خاموش باش. و رستگاری
 
پروردگار قانون الهی را نظاره کن
 

گناه بیماری و مرگ صورتی دیگر از مادیات و اندیشه های دنیوی هستند
 
 
.
عشق

هر انسان با عشق هستی اش را در کره ی خاکی آغاز می کند . به یکدیگر
 
عشق بورزید . عشق یه پدیده یا شکوه است

 و چشمان انسان را به بعد چهارم دنیای شگفتی ها می گشاید وقدر
 
تمندترین نیروی ربایش کائنات عشق هست
حسادت بزرگترین دشمن عشق است. و از نظر جسمی هم باعث پیری
 
 زود رس سلولهای بدن  میشود
انسان بدون عشق مبدل به نقاره بد صدا و سخنی بد آهنگ می شود.
 
 عشق بی عیب نقص ترسی را نقش بر آب می کند
 

. انکه می ترسد در عشق خود پاکباز نیست و عشق گردن نهادن به قانون
 
الهی است

خداوند مایه شادی و عشق و آرامش است در ملکوت او نه اتفاقی شومی
 
 برایتان رخ می دهد و نه بلایی برسرتان نازل خواهد شد


مهم ایی نیست که دیگران چه می کنن تو خود باش و سعی کن خوب باشی انسان در هر مرحله از زندگی
باید در جستجوی حقیقت باشد و اسرار واقعی وجود خود را بیابد و وجود ملکوتی خودش را آلوده گناه نسازد
گناه افت وجود انسان است که و او را به نابودی می کشاند
 
هر روز
یک زیبایی ، یک نغمه عاشقان ه یک شروع را به همراه دارد کافی است که آنرا بیابی و با آن همراه گردی
اینگونه ، همواره شاد خواهی بود
گوش کن
این نغمه ها برای توست این نغمه های برای من است و برای آنکه در عمیق ترین لحظه خویش
آنانرا جستجو می کند و بر آن شادمان می گردد
به عشق بکوش
تا در تمامی لحظات آسمان آن گرمای حقیقی را در تمامی قلب خویش احساس نمایی
و با آن یگانه مهربان همراه گردی و آنگاه است که بر تو مکشوف خواهد گشت
که خداوند همواره با توست

موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15 و ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط مسافر |


من از این دنیا خواهم گذشت اما فقط یکبار

 

هر خوبی ای که میتوانم بکنم و هر مهربانی ای

 

 بگذار بکنم در همین بار

نگذار از خوبی دور بمانم و محبت را نادیده انگارم هر بار

 

زیرا از این راه نخواهم گذشت دیگر بار

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1386/06/10 و ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط مسافر |


اي مصلح جهان‌ خوش آمدی
به مناسبت خجسته ميلاد ولي‌عصر(عج)‌

اي پيشواي عالم امكان،خوش آمدي‌

اي شهسوار عرصه ايمان،خوش آمدي‌

اي زبده سلاله طه و مرتضي‌



اي رهبر عدالت و احسان،خوش آمدي ‌

اي منجي خلايق و اي مصلح جهان‌

فخر پيمبران و نياكان،خوش آمدي‌

اي عنصر شرافت و اي مخزن كرم‌

اي كشتي نجات ز طوفان،خوش آمدي‌

اي ياور ستم‌كش محروم مستمند

اي ملجأ و ملاذ ضعيفان،خوش آمدي‌

اي عارج معارج علياي معرفت‌

اي عالم حقائق قرآن ،خوش آمدي‌

اي وعده خدا ،به تو باد از خدا سلام‌

اي كوثر و حقيقت ميزان،خوش آمدي‌

اي مژده‌ پيمبران سلف زآدم و خليل‌

نوح و مسيح و موسي عمران،خوش آمدي‌

با فرّ ايزديّ و جمال محمدي‌

اي مفخر اعاظم و اعيان،خوش آمدي ‌

اي مهر آسمان جلال و كمال و مجد

دين را دليل و حجت و برهان ‌،خوش آمدي‌

اي فاتح حصون سران نفاق و كفر

اي قامع تجاوز و عدوان ،خوش آمدي‌

ماييم در مبارزه با كفر نو ظهور

اي پهلوان صفحه ميدان،خوش آمدي‌

تا نو كني شعائر الله و الاحد

ويران كني مباني شيطان،خوش آمدي‌

پنجاه و پنج سال ز بعد از دويست سال‌

در بامداد نيمه شعبان ،خوش آمدي‌



‌<لطفي>، بگو و باز بگو و همي بگو:

اي دُرّ بحر قدرت يزدان،خوش آمدي‌

از جمكران به عرش رسد عرض تهنيت‌

اي نخبه و خلاصه دوران،خوش آمدي‌


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1386/06/06 و ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط مسافر |


به مناسبت خجسته ميلاد ولي‌عصر(عج)‌
به مناسبت خجسته ميلاد ولي‌عصر(عج)‌
به خرمن ظالمان، زقهر آتش بزن‌


نيمه‌ي شعبان شد و پرتو حق شد عيان‌

مفسد و ظالم نگر گشت ز وحشت نهان‌

بنفشه و لاله گشت باز هويدا به باغ‌

نسترن و ارغوان به بوستان داد جان‌

روز نشاط آمده خزان ما شد بهار

پاي به گيتي نهاد پادشه انس و جان‌

آنكه ز رخسار اوست نور محمد(ص) عيان‌

خاك در حضرتش، سرمه‌ي شاهنشهان‌

خاتم هشت و چهار قائم آل رسل‌

هادي و رهبر بخلق مهدي صاحب‌زمان‌

عاجز و قاصر قلم ز وصف اوصاف او

ناطقه الكن بوّد تا كه نمايد بيان‌

شها ز راه وفا، نظر بمردم نما

پرده برافكن ز رخ رخسار بنما عيان‌

بخرمن ظالمان زقهر آتش بزن‌

كه خون بي پناهان گشته بهر سو روان‌

تا چرخ گردنده است هست فلك پايدار

تا ماه رخشنده است هست بپا آسمان‌

چشم محُبان تو هماره پر نور باد

قامت خصمت بوّد تا بقيامت كمان‌


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1386/06/06 و ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط مسافر |



موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/01 و ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط مسافر |