سلام بر تو ای تنها راه که روشن ترین راهی و ایمن ترین آن.
سلام بر تو که جهان منتظر توست. سلام بر تو که منتظر ظهور هستی تا ستم گر را بر سر جای
خود بنشانی و عدالت را برای انسان ستم دیده به ارمغان آوری.
سلام بر تو که دیگر کسی نمانده از میان دوستان با وفا که سلامم را پاسخ گوید و
لبخند دوستی را بر لبش بنشاند و دستم را به گرمی بفشارد و مرا دوست بنامد.
سلام بر تو ای یار بی همتا، ای جانشین ویژه خدا بر روی زمین، من به تو و نام تو
و راه تو نیازمندم و جویای تو هستم و خواهان آموختن هستم.
سلام بر تو ای زیباترین ترانه هستی که بر زبان آوردن نام تو، آرامش به من می بخشد.
سلام بر تو و درود بر خاندان پاکت که برای انسان، دل ها می سوزاندید و برای
رهایی او، بسیار می کوشیدید.
من به تو و خاندان تو علاقه مندم و هوا خواه راهی هستم که خاندانت پیش پای انسان
قرار داده است. مرا دریاب.
مرا دریاب که بیش از هر زمان دیگر به تو و اندیشه نابی که خاندانت
در جهان منتشر کرده اند، نیازمندم.
ای کسی که برای پیروانت دل می سوزانی و نمی خواهی آن ها را نگران و ناراحت
و دردمند و گناه پیشه ببینی، پیروانت مشتاق آمدنت هستند
به معناي (ياري) و (ت) آن به معناي تازگي است .بله مهدويت همان ميزان عمل است و همان
هدايت براي ذات بشري به سمت ذات ابدي ،يعني همان خداوند تبارك و 
تعالي براي درست زيستن
و همان درايتي است كامل به سوي خداي مهربان و ياري براي مساعدت ديروز، امروز و فرداي
بشريت با آن همه قدمت و پيشينه، اما با اين همه مدت با تازگي بيشتر. اين همان است كه ميتوان
براي بهتر زندگي كردن آن را در نظر داشت
جمعه ها خودش بی هوا مهمان ناخوانده لحظه های من می شود!
آخر قدمت روی نگاه ِ به ابتدای کوچه مانده ام
تمام این اشکهای ناخوانده پیش کش مهربانی پلک هایت
منّتت را هم دارم

چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت
تشنه می ماند در این تنگ غروب

از کبود آسمان های روشنی
می گریزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
می چکد از ابرها باران نور
می گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می گیرد به بر
باد وحشی می دود در کوچه ها
تیرگی سر می شکد از بام و در
شهر می خوابد به لالای سکوت
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده مهتاب را
ماه می ریزد درون جام شب
نیمه شب ابری به پهنای سپهر
می رسد از راه و می تازد به ماه
جغد می خندد به روی کاج پیر
شاعری می ماند و شامی سیاه
دردل تاریک این شب های سرد
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب
می درخشد بر رخ فردای من

خداحافظ برای من نمی دانم چرا اینقدر دشوار است
سرآغازی برای انتظارم باز تا صبح دگر شاید
سرانجامی برای مستی از رویای دیدار است
خداحافظ برایم معنی بی حصر تنهایی ست
و تفسیری ز من بی ما
دو چشم خود به ساعت دوختن بی خواب تا فردا...
خداحافظ ولی مردانه باید گفت
تا پیوند و ریشه هست پابرجا
و تا اینجاست دستی و دلی از مرگ بی پروا
خداحافظ ولی جانانه باید گفت
تا امید جاری است
و تا خورشید می تابد
و تا چشمی پر از شوق نگاهی در دل مهتاب می خوابد
خداحافظ کلامی سبز از قاموس ایثار است
خداحافظ تمامی امید و شوق دیدار است ...

بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم
خداحافظ!خداحافظ! همیشه همدم و همراه ![]()
دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه
خداحافظ!خداحافظ! عزیز خسته از تکرار
نگو تقدیر ما این بود ، محاله بعد از این دیدار
خداحافظ!خداحافظ! سیه پوش سراپا نور
شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور
خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا
صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا
خداحافظ!خداحافظ! گل اردی بهشت من
پر از نام زلال توست ، کتاب سرنوشت من
ای گل باران نویس این کویر بی بهار
ای چراغ روشن شب گریه های انتظار
آخرین برگ تمام قصه های ناتمام
ای غزال پر غرور دشت سبز بی حصار
خداحافظ!خداحافظ! دلیل تازه بودن ها
خداحافظ!خداحافظ! تمنای سرودن ها
خداحافظ!خداحافظ! سفر خوش ! راه رؤیا باز
پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
خداحافظ
متاسفانه پسورد آیدی اصلیم یادم رفته واسه همین دیگه حوصله وبلاگ نویسی رو هم ندارم
اما دوستان پیغام یا کاری داشتن میتونن با اضافه کردن عدد یک به انتهای همون آیدی قبلی
باهام تماس بگیرن
آن گاه كه به حكم عقلانيت .
دو نيمكره ي كوچك .
دريايي از احساس را محدود مي كند .
چيزي نمي توان گفت .
افسوس كه در امپراطوري عظيم انسان .
قدرت در دست اقليت است !!!
از عشق بياموز آزادي را .
كه چگونه پايبند هيچ چيز نيست .
وبا نگاه آرامش بخشش .
نان اميد را ميان تو و ديگران . تقسيم مي كند.
پانصد و هفتاد و چهارمين بلاي آسماني نيز به خير از سرم گذشت !
كي مي خواهي باور كني كه اين عشق خدايي است ؟!!!
بر تخته سياه زندگي احتمالات و فرضيات را چه خوب به من آموختي
گفتي : احتمال اين كه عاشقت بمانم كم است پس فرض كن كه ......
رابطه اي در كار نبوده است !!!
براي زندگي كردن .....
. بسيار كم فرصت داريم
اما براي روزي كه خواهيم رفت از اين جا تا ابديت .
قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان
شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد !!


سخنانى درباره حضرت مهدى (عليه السلام)



شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .
برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »
در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »
آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده باشد . « امام علی (ع) »
منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »
در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »
آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ] ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد . « امام صادق (ع) »
منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »
تیم ملی فوتبال ایران باز هم در یک تورنمنت دیگر بر خلاف انتظار همگان ناکام ماند تا بار دیگر همه مردم
فوتبال دوست کشورمان را از خود ناامید کند
اما سوال اصلی این است مقصر که بود ؟آیا انتخاب امیر قلعه نوعی آنهم پس از یک خرد جمعی
علت اصلی این ناکامی بود ؟
فوتبال فوتبال
در واقع ژنرال تنها به خاطر موفقیتش در تیم استقلال نبود که به این سمت منصوب شد بلکه
بلند پروازی و حریصی و و نیز روحیه آنارشیستی در مقابله با افرادی مثل دایی مهمترین دلیل انتخواب وی
توسط عده ای بود که قبلا کارنامه ضعیفی از خود ارایه کرده بودند
مدیرانی که از این خصوصیات ژنرال سو استفاده کرده و وی را وسیله ای برای سرکوبی و تخریب مخالفان
خود و تسویه حساب های شخصی کردند
امیر قلعه نوعی هم این وسط تاوان بدقولی و خیانت خود نسبت به استقلال را دید که هزینه
این مهم هم برای تیم استقلال و هم تیم ملی بسیار سنگین بود
او استقلال را فدای منافع شخصی خود کرد با این امید که در تیم ملی هم همان موفقیت نایل میشود
البته تردیدی در توانایی های فنی او نیست و اساسا در این بحث نیز هدف پرداختن به
عملکرد وی نیست بلکه شناخت مقصر اصلی این ناکامی نه به جهت فنی که به جهت مدیریتی است
در واقع دلیل اصلی این شکست نبود یک مدیر کار آمد در راس هرم فدراسیون بود و مقصر همه اینها
کسی نمیتواند باشد جز علی آبادی رییس سازمان تربیت بدنی
او بی جهت و تنها زمانی که ۴ ماه به پایان ریاست دادکان زمان باقی بود صرفا به جهت
احساسات ناشی از عملکرد ضعیف در جام جهانی و دور از نگاه های کلان مدیریتی و البته پاره ای کدورت های شخصی دکتر دادکان را
از سمت خود عزل کرد البته خود دادکان هم یکی از مقصر های اصلی این ماجراست
اما تاوان این عزل چیزی نبود جز محرومیت و البته نابسامانی در راس مدیریت فوتبال
هنوز هم که هنوز است خاطره بد دوپینگ ۹ ورزشکار وزنه برداری شکست تیم امید در رقابتهای المپیک
و ناکامی های دیگر فراموش نکرده ایم
و مسولیت پاسخ گویی به همه ی این ناکامی ها کسی نیست جز شخص مهندس علی آبادی
ما باز هم شکست خوردیم اما ما میتوتنیم با یک برنامه ریزی درست راه شکست دادن را یاد بگیریم
و این نیز به دست نمی آید مگر در تجدید نظر در سیاست های کلان سازمان تربیت بدنی
خودم نميتونن يك هفته منتظر بمونن پس بخونين ببينين چي چي شد؟ضمنا نظر يادتون نره
منبع اونم كه معلومه
افسر مين وارد منطقه قرنطينه ميشود .....

ادامه مطلب...
