دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی
To love someone is to look into yhe face of God.
دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره خداوند

The hour of departure has arrived,
and we go our ways I to die and you to live.
Which is the better, only God knows.
هنگام جدایی فرا رسیده است. هر کس به راه خود می
من می میرم و شما زنده می مانید. تنها خدا می داند
Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند
A baby is God's opinion that life should go on.
نوزاد مشیت خداست بر ادامه زندگی

You don't cleanse your heart to come to God,
you come to God to cleans your heart.
ادامه مطلب...
| نیایش | |
|
خدایا: مگذار که : ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند . که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد . که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد . که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم . خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد . مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان . « دکتر علی شریعتی » |
| حجاب | |
مطلب زیر بر گرفته ازسمینار دکتر شریعتی درباره حجاب است. با توجه به اینکه مسئله حجاب و سخنان دکتر در این باره نیاز به چند مرحله نوشتار دارد و عموما" از حوصله دوستان خارج است ؛ بنابر این چکیده ای بسیار مختصر از سمیناری که درباره حجاب بوده است را در زیر آورده ام. دوستانی که نیاز به مطالعه بیشتر و نظر دکتر شریعتی در این باره دارند را به خواندن کتاب زن (فاطمه، فاطمه است ) دعوت می نمایم. آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند ! توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است . درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» ! این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟ به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت. تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد. آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟ نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد ! البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است. اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟ معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی. بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید ! « دکتر علی شریعتی » ( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ ) |



حيدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسين بهجتى تبريزى ملقب به شهريار است . منظومة « حيدربابايه سلام » نخستين بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . ليکن ترجمه بى بديل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتيان شاهکارى ماندگار است . حيدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگين و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب بندهاى آن شايستة ترسيم و نقاشى است . زيرا از طبيعت جاندار سرچشمه مى گيرد . قلب پاک و انسان دوستِ شهريار بر صحنه ها نور مى ريزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نيمى از اين منظومه نامنامه و يادواره است که شاعر در آن از خويشان وآشنايان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمينها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر يک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد
(١)
حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئلر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه
(٢)
حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله
(٣)
بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون
(٤)
حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا
(٥)
حيدربابا ، سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى
برای مشاهده ادامه شعر به همراه ترجمه فارسی آن روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...

عطر یار
بازبوی ملکوتی اش مثل بهار مستم کرد چنان خرابم کرد که مجنون وار به در حیاط رفتم دیدم شهر زیبا شده ،درخت می خندید، رود درون جوی می دوید و لیوان های شربت درون سینی با غرور نشسته بودند واسپندها ازشادی از روی منقل می پریدند وکوچه از عطرنفس های او متبرک شده بود همه ی این چیزها نشان ازوقار روز جمعه می داد .
|
التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است. التماس به خلق خدا شرمندگي است. اگر برآورده شود، منت، اگر برآورده نشود، ذلت است. «حضرت علي (ع)» | |
|
لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند. «دكتر علي شريعتي» | |
|
بي درنگ ببخش. | |
|
به خدا نگو مشكل بزرگي دارم به مشكل بگو خداي بزرگي دارم. | |
|
شخصيت من اون چيزي نيست كه نشون ميدم. اين كارامه كه شخصيت منو ميسازه. «بَت من» | |
|
خدايا! "چگونه زيستن" را تو به من بياموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت. «دكتر علي شريعتي» | |
|
تفكر جوهر نبوغ است. «ژران پل» | |
|
256 راه مختلف وجود دارد که به اختراع لامپ منجر نمي شود! «اديسون» | |
|
دباره ي هرچه مي گويي فكر كن ولي هرچه را فكر مي كني نگو. «فيلسوف هندي» | |
|
غرض از ادبيات، تلاش و مبارزه است، تلاش و مبارزه براي نيل به آگاهي، براي تحري حقيقت، براي آزادي انسان از اين روست که نويسندگان در مقابل عملي که انجام مي دهند مسئولند که براي چه مي نويسند. «ژان پل سارتر» |


به مناسبت جشن ۱۰۰ سالگی شهرداری تبریز

مرکز استان آذربایجان شرقی با مساحتی حدود ۱۲۰۰ کیلومتر مربع و جمعیتی بالغ بر 2 میلیون است که از نظر جمعیت سومین و از نظر وسعت سومین شهر ایران است. تبریز از دیرباز تاثیر زیادی در زمینههای مختلف از جمله سیاسی و اقتصادی داشته است.
خاورشناس فقید ولادیمیر مینورسکی می نویسد: " سارگن دوم در سال 714 قبل از میلاد به قصد تصرف ممالک اورارتو سفری به شمال غربی ایران کرد. از ناحیه سلیمانیه کنونی (واقع در کردستان عراق) داخل کردستان مکری شد، از پارسوا parsua (پسه کنونی) و ساحل جنوبی دریاچه ارومیه گذشت، از سوی شرقی دریاچه به راه خود ادامه داد و پس ازپشت سر گذاشتن "اوشکایا" (اسکوی کنونی) قلعه "تارومی" یا "تاروئی" و "ترماکیس" را گشود. بعید نیست یکی از این دو کلمه نام قدیمی تبریز کنونی باشد."
در اوایل ظهور اسلام و در حمله اعراب به آذربایجان نامی از تبریز دیده نمیشود، تنها اشاره مستند مربوط به زمان سلسله روادیان است که در زمان خلافت متوکل عباسی ، رواد ازدی و فرزندانش، تبریز رو به آبادی نهاد و دور شهر رابارو کشیدند.
در قرن چهارم هجری یاقوت حموی تبریز را مشهورترین شهر آذربایجان می خواند.
ابو حوقل در367 و ابن مسکویه در 421 و ناصر خسرو در 438 تبریز را بزرگترین و آبادترین شهر آذربایجان می خوانند.
در سال 618 لشگر مغول به پشت دروازه های تبریز می رسند، اما تدبیر بزرگان شهر تبریز را از حمله مغولان مصون نگه می دارد و مردم تبریز با بذل مال شهر را از کشتار و ویرانی رها می سازند. این اتفاق سه بار تکرار می شود ودر هر سه بار مردم متمول تبریز همان تدبیر را به کار می بندند تا این که د رسال 638 هجری قمری مغول ها به سراسر آذربایجان مسلط می شوند و تبریز را پایتخت خود قرار می دهند که در زمان غازان خان تبریز شکوه ویژه ای می یابد . شنب غازان خان با ابهت تاریخی اش چشم ها را خیره می سازد، خواجه رشیدالدین فضلالله وزیر ایلخانیان ربع رشیدی را بنیاد می نهد که در زمان خود عظیم ترین مرکز علمی و فرهنگی به شمار می رود و از آن همه مجد و عظمت اینک ویرانههای از برج های ربع رشیدی در میان محلهای باقی مانده است.
مبدا نهضت تنباکو تبریز بود و در پی آن میرزای شیرازی فتوای معروف خود را صادر کرد.
تبریز در جنبش مشروطه نقشی مهم داشت و دلیری و فداکاری کسانی چون ستارخان سردار ملی ، باقر خان سالار ملی، ثقه الاسلام، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، حسین خان باغبان به پیروزی جنبش و گرفتن مشروطه منجر شد.
در 1324 فرقه دموکرات آذربایجان سعی در برپائی حکومتی مستقل از دولت مرکزی ایران کرد و تبریز در حکم پایتخت این حکومت بود.
تبریز در نهضت ملی نفت یکی از ارکان حرکت های آن زمان در سراسر کشور به شمار می رفت.
در نهضت 15 خرداد سال 1342 نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطبای تبریز باایراد سخنرانی های مهم و پخش شب نامه ها شرکت داشتند.
در 29 بهمن سال 56 مردم تبریز بر علیه رژیم شاهنشاهی قیام کردند.
مکانهای تاریخی
· ارگ تبریز 
· ربع رشیدی
· برج آتشنشانی
· بازار تبریز
· بنای شهرداری تبریز


· بنای ائل گلی ![]()
موزه مشروطیت
· موزه مشروطیت 
· موزه آذربایجان
· دبیرستان فردوسی تبریز
· مسجد جامع تبریز


· مسجد کبود
· مقبرةالشعرا
![]()

اولینها در تاریخ ایران
کودکستان و مدرسه کر و لالها چاپ و چاپخانه مدرسه سکه ماشینی ادبیات نوین اتاق تجارت شهربانی و شهرداری
تبریز به شهر اولین ها معروف است. اولین چاپخانه، اولین خیابانی که در ایران دارای برق شد، اولین پستخانه و اولین خط انتقال پست و ...
چاپ و چاپخانه
یحیی آرین پور در اثر خود «از صبا نا نیما» جلد اول می نویسد: اولین چاپخانه سربی را میرزا زین العابدین از روسیه به تبریز آورده و این چاپخانه در سال 1332 هجری قمری دو سه سال پیش از بزگشت میرزا صالح شیرازی به تبریز به کار افتاده بود.
بعد از دایر شدن چاپخانه سربی در تبریز، اولین روزنامه شهرستانهای ایران نیز در تبریز منتشر می شود. یحیی آرین پور در همان مأخذ تحت عنوان "جراید شهرستانها" می نویسد: تا آنجایی که اطلاع داریم قدیمی ترین روزنامه ای که بعد وقایع اتفاقیه در ایران و برای نخستین بار در شهرستان ها دایر شد روزنامه ای است به نام «روزنامه ملتی» که در تبریز منتشر گردید و خبری از آن در شماره های سال 1275 هجری قمری وقایع اتفاقیه دیده می شود.
مدرسه
نخستین مدرسه نوین ایران نیز در تبریز بنیاد نهاده شد. کسروی در جلد اول "تاریخ مشروطه" می نویسد: حاجی میرزا حسن... رشدیه در جوانی به بیروت رفت و در آنجا دبستان ها را دید و شیوه آموزگاری آنها را یاد گرفت و چون به تبریز بازگشت، بر آن شد که دبستانی به شیوه آنها بنیاد گذارد، و در سال1267 بود که به این کار پرداخت... به جلو ایشان پیش تخته نهاد و الفبا را به شیوه آسان و نوینی (شیوه ای که امروز هست) آموخت و از کتاب های آسان درس فارسی گفت و شاگردان را پاکیزه نگه داشت و در آمدن و رفتن برده گذاشت و پس از همه تابلویی که نام «مدرسه رشدیه» به روی آن نوشته بود بالای در زد.
کودکستان و مدرسه کر و لالها
نخستین کودکستان و نخستین
ادامه مطلب...
| تبریز به استقبال جشن یکصدمین سالگرد تأسیس شهرداری خود می رود | |
|
استان ها: تبریز شهر اولین ها، این روزها جشن یکصدمین سالگرد تأسیس اولین بلدیه کشور را جشن می گیرد. به گزارش خبرگزاری شبستان از تبریز، شهر تاریخی تبریز در حالی آرام آرام خود را برای برپایی جشن های ویژه همایش ملی یکصدمین سال تأسیس شورا و شهرداری آماده می کند که به اذعان بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران مسایل شهری و اجتماعی، این رویداد مهم و بزرگ به جهت گستردگی ابعاد و تنوع برنامه های پیش بینی شده می تواند ترسیم کننده افق روشن و امیدوارکننده ای برای رشد و توسعه آتی تبریز و برنامه ریزی های کلان در بخش های مختلف عمرانی، اجتماعی و فرهنگی باشد. | |
10 گاف دیدنی بوش
۹ روش برای معذرت خواهی
|
وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید. 1 انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید 2 آنتراک دهید
3 گذشته را یاد آوری نکنید 4 به او بگویید که دشمن اش نیستید 5 محیط دور برتان را درست کنید 6 مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید 7 جمله ای دلپذیر به او بگویید 8 بگویید که دوستش دارید. ببخشید و فراموش کنید |
.jpg)

اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا

.jpg)
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)







