هيچ بعيد نمي باشد که ملت از بابت آزادي ميرزا احسان خان ،
جلوي عدليه دست به دموتستراسيون زدند بلکه مامور بگذارند که
زاق سياه شوکت بزازباشي را چوب زده او را هر کجا هست
تحت الحفظ دستگير نموده بياورندش ميدان ارک ، جلوي راديو
، جلوي چشم انظار دست و پايش را به چوب ببندند و فلکش کنند
تا عبرت سايرين شده ، ايضا از راديو يک دستگاه حبس صوت آورده
هر چه او آخ و اوخ گفته ، همه را حبس نموده از طريق بوق
من تشار به کل مملکت اعلام کنند بلکه اين مردم يک قدري مراعات
عروس و داماد را کرده لاکن کرم از خود درخت هم بوده يک نفر نيست
بگويد به اين نسرين بيگم که اين بچه به اين درشتي را از کجا آورده
، هيچ نمانده طفل معصوم زبان باز کند و بگويد به سرکار والده اش
که خل بازي هم حدي دارد و از اين قبيل. حالا اين شوکت و احسان کم بودند که
جناب میرزا سیروس خان مقدم با گشاده رویی تمام کار را به جایی رسانده که برای آب بندی
فیلم را مستقیما به شیر آب و البته شاید به سد کرج بسته اند
، خدا عاقبتمان را ختم بخير کند. ان شاءالله
اين مرد خود پرست
اين ديو، اين رها شده از بند
مست مست
استاده روبه روي من و
خيره در منست
***
گفتم به خويشتن
آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟
مشتي زدم به سينه او،
ناگهان دريغ
آئينه تمام قد روبه رو شكست .
*****
ضرب المثل هاي فارسي
منبع:سایت تبیان






















