تبليغاتX
.
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! تمام نجات غریقهای دنیا را خبر کنید من در خود غرق شدم...



سلام
  این بخشو  تازه افتتاح کردم هر چی میخواین بگین و بدون کم و کاست  تو وبلاگ قرار خواهد گرفت ضمنا

خواهشم اینه که خط قرمز ها یادتوون نره رعایت کنین

با تشکر

خوب اینم از اولین نظر

توسط :هیچ کس

بازم سلام حامد جان . من بازم می خونم وبلاگ رو تا کمی و کاستی داشت بگم .

من دقیقا تو صفحه اول سایت بلاگفا قسمت " وبلاگ های به روز شده" وبلاگت رو

دیدم و روش کلیک کردم . راستی شما اهنگ گذاشه بودم دانلود کردی گوش کردی

اگه سفارشی داری از خواننده ای بگو حتما می ذارم تو وبلاگ برای دانلود . درخدمتیم

برای خوشحالی و رضایت شما قربان


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه 1385/05/29 و ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط مسافر |


«زنده ايد» يا «زندگي مي كنيد»؟

«زنده ايد» يا «زندگي مي كنيد»؟

آيا تاكنون احساس كرده ايد كه كنترل زندگي از دست شما خارج شده و هرچه بيشتر تلاش مي كنيد كمتر نتيجه مي گيريد؟ شايد زمان آن فرا رسيده است که به جاي آن كه به دنبال زندگي بدويم، آن را تحت كنترل خويش درآوريم و زندگي جديدي را آغاز كنيم. درك واقعي تفاوت ميان «زنده بودن» و «زندگي كردن» تا حدودي مشكل به نظر مي رسد، اما پي بردن به اين نكته منجر به تغييرات شگرفي در دنياي پيرامون ما مي گردد. حال اگر از اوضاع موجود خسته شده ايد و مي خواهيد زندگي كنيد 10 توصيه زير را به كار گيريد:

1 - به ياد داشته باشيد كه زندگي موهبتي است كه هنگام تولد به شما ارزاني شده است.

زندگي همان طوري است كه به آن نگاه مي كنيد. مي توانيد بنشينيد و اجازه دهيد تا زندگي از شما يك مغلوب بسازد يا اين كه برخيزيد و آن را به دست خود رقم بزنيد. مايا آنجلو در اين باره مي گويد: زندگي مانند مادري است كه هر روز صبح لباس شما را مرتب مي كند و مي گويد: نگران نباش عزيزم! من با تو هستم.

2 - زندگي را براي خود معنا كنيد و اهداف خود را در زندگي مشخص نماييد.

3 - براي خود قوانين ويژه اي وضع كنيد.

بسياري از مردم بر اين باورند كه زندگي يك بازي است. شايد هم اين گونه باشد. اما اكثر بازي ها قوانين و مقرراتي مخصوص خود دارند و شرايط برد و باخت در آنها مشخص شده است. ما مجموعه قوانين و مقررات بازي زندگي را همراه خود به اين دنيا نياورده ايم، شايد هم به ما اجازه داده شده تا خود اين قوانين را وضع كنيم و براي زنده بودن، زندگي كردن و شكست و پيروزي معيارهايي در نظر بگيريم.

4 - مسئوليت زندگي خويش را به طور كامل بر عهده بگيريد.

حال كه قوانيني مخصوص به خود وضع كرده ايد، مي توانيد مسئوليت زندگي خويش را بر عهده بگيريد. جفري ابرت مي گويد: وقتي شخصاً مسئول كارهاي خود باشيد، براي آزادي و آزاد زيستن نيازي به كسب اجازه از ديگران نداريد. وقتي شما از ديگران اجازه مي گيريد، در واقع در مورد زندگي خود به آنها حق وتو مي دهيد!

5 - جزئيات را بي ارزش نشماريد و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد.

مهم نيست كه چگونه زندگي مي كنيم. زندگي در مسير پرتلاطم خود موانع بيشماري سر راه ما قرار مي دهد كه مجبور به مقابله با آن هستيم زيرا در غير اين صورت لذت ها و شادي هاي ما به طور جدي در معرض خطر قرار مي گيرند. استفان وينسنت تفسير جالبي از زندگي دارد: «زندگي با مرگ از دست نمي رود. زندگي را لحظه به لحظه و روز به روز از دست مي دهيم و اين در حالي است كه هزاران راه نرفته در پيش روي داريم.»

6 - كارها و عادت هاي نادرست خود را ترك كنيد.

بسياري بر اين باورند كه «ترك كردن» مفهومي منفي دارد، آيا شما نيز جزء اين گروه هستيد؟

برخي معتقدند افراد موفق هيچگاه اقدام به ترك كاري نمي كنند اما اين گونه نيست، برنده ها اكثر اوقات به ترك مواردي مي پردازند كه اهداف و آرزوهاي آنها را برآورده نمي سازد.

7 - ليستي از كارهايي كه قصد ترك آنها را داريد تهيه كنيد.

اگر زندگي خود را دقيقاً مورد بررسي قرار دهيد، خواهيد ديد كه انجام برخي كارها روند رو به رشد شما را كـُند و يا حتي متوقف مي كنند و ممكن است روي كارهاي ديگر شما نيز تأثير منفي بگذارد. اين قبيل كارها را شناسايي كنيد و آنها را روي كاغذ بياوريد.

8 – عادت ها و كارهايي را كه ترك كرده ايد، در ليست خود علامت بزنيد.

با انجام اين كارها در كوتاه مدت شاهد تغييرات مثبتي در زندگي خود خواهيد بود كه شما را از بسياري نكات منفي دور خواهد ساخت. پس فضاي اطراف خود را براي يك زندگي جديد و كسب تجارب مثبت بيشتر مهيا كنيد.

9 - به آينده بنگريد.

با اعمال اين تغييرات و ايجاد نيروي مثبت در زندگي، شما گام بزرگي به سوي آينده برداشته ايد؛ پس آينده نگر، خوشبين و شجاع باشيد. به طور يقين نتايج حاصله شما را شگفت زده خواهد كرد.

10 - از تمامي امكانات اطراف خود بهره گيريد.

اين نكته را فراموش نكنيد كه استعداد و مهارتي در شما به وديعه گذاشته شده كه هيچ فرد ديگري از آن موهبت برخوردار نيست. بنابراين از تمام مهارت ها و استعدادهاي خود در جهت دستيابي به يك زندگي شاد و سرشار استفاده كنيد. ارما بومبك مي گويد: «اميدوارم هنگامي كه در پايان راه زندگي در محضر خدا حاضر مي شوم، از تمامي استعدادها و امكانات موجود استفاده كرده باشم، به طوري كه بتوانم به پروردگار خود بگويم: خداوندا از هر چه به من اعطا فرمودي به بهترين نحو استفاده كردم!»


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/25 و ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط مسافر |


مرگ و جدايي

«امشب‏ ‏‏‏‏‏‏‏مي‏فهمم چرا وقتي كسي جون‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏ده، زنده‌ها براش گريه‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنند. آدما تا وقتي زنده‌اند‏‏، تأكيد‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنم «آدمها» و باز هم تأكيد‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنم: «تا وقتي زنده‌اند»‏‏، وجودشان رو بين همة اونهايي كه دوستشون دارن‏‏، تقسيم‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنن. اونها هم به قسمتشون عادت ‏‏‏‏‏‏‏‏مي‏كنن. وقتي مرگ سرو كله‌اش پيدا‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏شه‏‏، اوني كه بايد بره سفر‏‏،‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏ره و سراغ تك تك آشناها و اون قسمت از دلشو كه تقسيم كرده بود، پس‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏گيره‏. براي همين زنده‌ها بعد از مرگ يك نفر‏‏، توي خودشون احساس خلاء‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنن


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/25 و ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط مسافر |


تندیس صلح
دکتر حسین فخیمی در سال 1324 در تهران به دنیا آمد وپس از گذراندن دوره مقدماتی تحصیل در ایران به اسپانیا رفت تا دوره تکمیلی را آنجا سپری نماید و با دریافت دکترای طراحی مجسمه سازی از دانشکده هنرهای زیبای مادرید ، نشان همطراز با دکترای هنر را نیز از شورای ارزشیابی هنرمندان کشور دریافت نمود.

وی از مجسمه سازان معاصر کشور است که "تندیس صلح " او در روز 11 ژوئن سال 2003 به عنوان نماد جهانی صلح معرفی شد و مورد استقبال جامعه صلح طلب جهان از جمله یونسکو، انجمن شهرداران طرفدار صلح دنیا و دیگر نهادها قرار گرفت .
فخیمی مجسمه رادر سال 1364 ساخته است اما در آن دوران به علت ادامه جنگ تحمیلی وشرایط اجتماعی ، امکان معرفی بیشتر نیافت تا پس از نمایش در اماکن مختلف ، امروز به آلمان رسید .

این هنرمند کشور تندیس صلح را چنین وصف می کند : درد ناشی از سنگینی جنگ و آثار تخریبی در جامعه جهانی ، مرا به آن داشت که پیام آن را در قالب نماد صلح ، عشق و دوستی عرضه نمایم . لذا پیکره براساس چنین دیدگاه هایی متجسم شد ؛انتخاب دو قو به منظور نمایش عشق ، دوستی ؛ آرامش ، اتحاد ، ایثار و همزیستی مسالمت آمیز وفای به عهد است . این پرنده به عشق ورزیدن و سپیدی مشهور بوده که نمادی از صلح و دوستی است .

نحوه قرارگرفتن قوها به گونه ای است که ازیک سو واژه "صلح" را درنگارش فارسی ، عربی وارد و به وضوح نشان می دهد واز زاویه دیگر کلمه "علی" را که نام خداوند ونام یکی از برحسته ترین شخصیت های تاریخ بوده و نیز تمام عمر خود را در راه صلح و عدالت بدون توجه به رنگ ، نژاد ، زبان و ملیت صرف نموده که در تاریخ بشریت کم نظیر است .

شعار صلح برای همه برپایه عدالت ومعنویت به سه زبان فارسی ، انگلیسی و آلمانی در اضلاع پایه خود نمایی می کند .


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1385/05/16 و ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط مسافر |


تست خواب
اینو تو یکی از سایتهای رسمی دیدم جالبه یه بار امتحان کنین

تست خواب

آيا مي دانيد طرز خوابيدن شما نشان دهنده ي شخصيت شماست؟

 جهت پي بردن به شخصيت دروني خود ، با توجه به طرز خوابيدنتان به روي يكي از عكس هاي زير كليك كنيد.

   

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10 و ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط مسافر |


آشنایی با پرویز پرستویی

Parviz Parastui  (Actor)

بيوگرافي و توضيحات:

بخشي از فيلمشناسي

نام: پرويز پرستويي

تاريخ تولد: 1334 (همدان)

مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي

داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

............................................... 

فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.

در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.

براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.

او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم «   آژانس شيشه اي » شد.

بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.

سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده «  موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.

پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.

پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.

فيلمهاي سينمايي:

- ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)

- پيشتازان فتح (1362)

- سازمان 4 (1366)

- شكار (مجيد جوانمرد، 1366)

- حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)

- مار (مجيد جوانمرد، 1370)

- آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)

- ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)

- مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)

- رواني (داريوش فرهنگ، 1376)

- آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)

- مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)

- روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)

- شوخي (همايون اسعديان، 1378)

- عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)

- موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)

- موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)

- آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)

- عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)

- ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا  معتمدي، 1381)

- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

- بانوي من (يدالله صمدي، 1381)

- دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

- مارمولك (كمال تبريزي، 1382)

- بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)

- به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)

 

مجموعه هاي تلويزيوني:

- امام علي (ع) (مجموعه - داود ميرباقري - 1370)

- آواي فاخته (مجموعه - بهمن زرين پور - 1375)

- زير چتر خورشيد (مجموعه - بهمن زرين پور -  1376)

- خاك سرخ (مجموعه - ابراهيم حاتمي كيا - 80/1379)


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1385/05/07 و ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط مسافر |


درنگ
سلام اینو تو یکی از وبلاگها دیدم به نظرم خیلی جالبه اگه شمام بخونین ضرر نمی کنین

چهره ا‌ی ناشناخته از شيخ محمد خيابانی

فرامرز خيابانی اصل (نوه خيابانی)

 

تنديس خيابانی در کنار سردر كتابخانه شيخ محمد خياباني

شيخ محمد خيابانی از طرفداران جدی هنر تئاتر و موسيقی بود و طی فعاليت های اجتماعی خود از هيچ کوششی در ترويج هنرهای خلقی کوتاهی نمی کرد. وی در آن زمان در شهرداری تبريز شرايطی را به وجود آورده بود که واحدهای هنری برای ايجاد تئاتر يا گروه های موسيقی کمک های دولتی يا سوبسيد دريافت کنند

در مورد شيخ محمد خيابانی مطالب بسياری به تحرير درآمده و صدها محقق و روزنامه نگار در باره وی نوشته اند. در پيش درآمد مقالات راجع به شيخ محمد خيابانی اشاره های بسيار کوتاهی طی چند کلام در مورد منجم بودن وی ميشود... همه مورخين که تا بحال در مورد خيابانی تحقيقاتی داشته و کتاب يا مقالاتی در باره وی منتشر کرده اند، کم و بيش جوانب کاملا سياسی او را مورد بررسی قرار داده اند. در باب فعاليتهای غير سياسی و در مورد زندگی خصوصی او، بخاطر مرگ زودرس (خيابانی در چهل و دو سالگی بدست مزدوران داخلی کشته شد) و بخاطر غارت و تاراج خانه و دفتر حزب او بدست قزاق ها کمتر مدارکی وجود دارد. فرزندان او نيز درآن زمان در سنينی نبودند تا بتوانند از گنجينه پدر حفاظت بعمل آورند. با اينهمه مدارک کم ولی بسيار گويا موجود ميباشند که دال بر فعاليت های اساسی و حرفه ای او در بخشهای نجوم، استخراج تقويم، روزنامه نگاری و علوم رياضی هستند.

نگاهی ساده به دستچينی بس کوچک از کلمات قصار خيابانی که با جمله "اولين وسيله ترقی، داشتن روح تجدد است" شروع ميشوند خود گويای روحيه مترقی، سازنده و دموکرات اوست. او از طرفداران جدی هنر تئاتر و موسيقی بود و طی فعاليت های اجتماعی خود از هيچ کوششی در ترويج هنر های خلقی کوتاهی نميکرد. وی در آن زمان در شهرداری تبريز شرايطی را بوجود آورده بود که واحد های هنری برای ايجاد تئاتر يا گروه های موسيقی کمک های دولتی يا سوبسيد دريافت کنند. هستند نوشته هايی در مورد او که وی را به هر دليل نامفهومی ضد هنر و يا حتی متحجر معرفی ميکنند ولی شواهد هنوز زنده درست برعکس اين امر را ثايت ميکنند.

در صورتيکه خيابانی هنر را وسيله ای سازنده برای آزادی فکر و روح انسان ميدانست. در غير اينصورت منظور خيابانی از تجدد چه ميتوانست باشد؟
خيابانی به گفته نزديکانش از مسئولان حزب خواسته بود در هر فرصت مناسبی مجالس متين تئاتر و کنسرت عام المنفعه و يا در نوبت های خاصی به نفع حزب برگزار کنند...

برنامه نمايش با همراهی "موزيک دولتی" به نفع روزنامه تجدد ارگان حزب

شيخ محمد خيابانی، پسر حاج عبدالحميد تاجر اهل خامنه و بانو رقيه سلطان ، در سال ۱۲۵۹ شمسی (۱۸۸۰ ميلادی) در شهرک خامنه ارونق زاده شد. تحصيلات مقدمات و ادبی را در زادگاهش گذراند. پدرش در شهر مخاچ قلعه (پطروفسکی دوران شوروی) پايتخت جمهوری داغستان ، تجارتخانه داشت . درجوانی همراه پدرش به پطروفسکی رفت و مدتی در تجارتخانه او به کارهای تجاری و آموختن رمز و راز داد و ستد و آشنايی با شيوه های اقتصادی زمانه سپری کرد. اما کشش روحی او به فراگيری علم بيش از هر چيزی بود. از اين رو در بازگشت به خامنه ، کار تجاری را کمتر نموده و در تبريز به تحصيل علوم دينی پرداخت و به سلک روحانيت و علمای دين در آمد. شيخ در مدرسه طالبيه تبريز، منطق، ادبيات، فقه، اصول، رياضی، نجوم، تفسير، کلام، حکمت، حديث، تاريخ، رجال و علوم طبيعی را از اساتيد علم آموخت. او با تکيه بر استعداد سر شار و پشتکار و جديت خاص، مراحل تحصيل را بسرعت پشت سر گذاشت و به مقام بلند علمی رسيد. او در دوران فعاليت سياسی خود دموکراتی، عدالت، نوسازی و تماميت ارضی ايران را با گرايش های واضح جمهوريخواهی شعار خود قرار داده و حاضر به ذره ای عقب نشينی در خواسته های خود نبود. شاه وقت، شيخ محمد خيابانی را "شيخ سرخ" لقب داده بود تا حقيقت جنبش مهم او برای ايجاد جمهوری در ايران را از اذهان عمومی پاک کند. او فقط و فقط بخاطر هرج و مرج موجود در پايتخت برای مدت معينی "حساب" آذربايجان را از تهران جدا کرد و گفت اين امر پس از برقراری نظم در تهران پايان خواهد يافت. در غير اينصورت چطور ميتوانست در چندين نطق مهم بگويد "آذربايجان جزو لاينفک خاک ايران است"

او در دوره های دوم و چهارم مجلس نماينده تبريز بود ولی دوره چهارم عمر او فرصت نداد که در مجلس شرکت کند.

خيابانی تقريبا در ۳۳ سالگی با دخترعموی خود بانو خيرالنساء نيکپندار ملقب به "خانم آغا" ازدواج کرد که حاصل اين وصلت ۶ فرزند بود. فاطمه، محمود، ربابه، حسن، هاشم و محمد که اکنون هيچيک در قيد حيات نيستند. او در ۲۴ شهريور ۱۲۹۹ شمسی در تبريز به فرمان مخبرالسلطنه هدايت کشته شد و پس از دفن موقت در مدرسه ای درتبريز توسط همسرش به حضرت عبدالعظيم در شهرری منتقل شد. آرامگاه نوسازی شده خيابانی در صحن عبادتگاه قرار دارد.
برای مطالعه دقيق بيوگرافی و قيام سياسی وی ميتوان به کتاب "قيام شيخ محمد خيابانی" تاليف علی آذری رجوع کرد.

خيابانی در علم رياضی، تقويم و نجوم به درجه استادی دست يافت و اين علوم را در مدارس مختلف تدريس ميکرد. از چند اثر بجامانده از او پيداست که در محاسبات استخراج تقويم و بخصوص تبديل تاريخهای مختلف فعال بوده. شيخ محمد خيابانی پس از نطق آتشين و معروف خود در جريان بررسی موضوع اولتيماتوم روسيه برای عزل مورگان شوستر در مجلس، که برايش شهرت بسيار حاصل آورد و پس از انحلال مجلس دوم به تبريز بازگشت و روزنامه تجدد را منتشر کرد. شبی با دوستان خود فيوضات، عبدالله زاده، اميرخيزی و رفعت تصميم گرفتند که بر عليه استبداد، اجرای کامل قانون اساسی و برای تبليغ دموکراتی، عدالت و برابری حقوق روزنامه ای به عنوان ارگان حزب دموکرات با نام "تجدد" بيرون دهند. اين روزنامه در آن زمان تا جايی پيش رفت که برای اولين بار در ادبيات فارسی (در سال ۱۲۹۹ خورشيدی) از واژه فمينيسم استفاده کرد. در تجدد چندين نويسنده زن نيز فعال بودند.

تيتر روزنامه تجدد

در آخرين نطق خيابانی آمده است:

«تبريز می‌خواهد حاکميت بدست ملت باشد. تمام ايران فعلاً با زبان حال خود اين تقاضا را می‌نمايد. هرگاه تهران از قبول اين نظريه سرپيچی کند، ما با اصول راديکاليسم ايران را تجديد بنا خواهيم نمود، ما می‌گوئيم حاکميت دموکراسی بايد در سراسر ايران جاری باشد. اهالی ايالات و ولايات بايد رأی خود را آزادانه اظهار دارند برای مدافعه اين حق، آخرين مرحله مردن است و مردن در اين راه را ما بر زندگی بی‌شرمانه ترجيح می‌دهيم.»

کلمات قصار شيخ‌محمد خيابانی

ـ اولين وسيله ترقی، داشتن روح تجدد است

ـ آذربايجان جزو لاينفک خاک ايران است

ـ ای ايران لايموت سرت را بلند دارد و زنده و پاينده باش

ـ ايران را ايرانی بايد آزاد کند

ـ لازمه شرافت يک ملت استقلال است

ـ بدون حقيقت آزادی ميسر نيست

ـ آزادی مستلزم مساوات است: در برابر قانون همه برابريم

ـ آزادی عقيده در بالای سر هر سياست حاکم است

ـ روح ملت فدای هيچ کس نيست. ارواح خادمين ملت بايد فدای ملت شود

ـ لقمه خارداری باشيد تا ديگران نتوانند شمار را ببلعند

ـ برضد زمانه راه رفتن غلط و محال است

ـ هرملتی که ترقی را با نظرهای لاقيد و بی‌علاقه ملاحظه نمايد دچار هلاکت خواهد شد

ـ جهال مرگ را بر تغيير عادت ترجيح می‌دهند

ـ يک فرد بی‌علاقه به جامعه خود، کمتر از حيوان است

ـ کسی که به تکاليف اجتماعی خود عمل نکند حقوق خودش را فاقد می‌گردد

ـ بنام هر اکثريتی نمی‌توان حکم قطعی داد

ـ هر دوره تاريخی که در حيات يک هيئت اجتماعيه رخ می‌دهد با قلم يک نفر مورخ و يا بفرمان يک زمامدار تعيين و تحديد نمی‌شود

ـ نه ممکن است تاريخ را فريب داد و نه ممکن است زمان را از مسير سريع خودش بازداشت

ـ بر روی خرابه‌های ديروز بايد عمارت فردا را بلند کرد

ـ ملتی که از مرگ نترسد هرگز نمی‌ميرد

ـ ترس عامل عمده اسارت ملتهاست

ـ يک ملت ترسو بزودی در چنگال مستبد ستمگر گرفتار می‌آيد

ـ من کشته شدن را به تسليم ترجيح می‌دهم. من پيش دشمن زانو برزمين نمی‌زنم. من فرزند انقلاب مشروطيت ايرانم. من از اعقاب بابک خرم دين هستم که در نزد خليفه عرب آنچنان رشادت و عظمت از خود بروز داده است

ـ ما مجلسی می‌خواهيم که نمايندگان دلخواه مردم در آن نشسته و با آلام و احتياجات دمکراسی آشنا باشد، نه يک دام خيانت و تزوير که در دارالخلاقة تهران گسترانيد شده باشد.

ـ تبريز قصد کعبه‌ای را نکرده است، بلکه خود کعبه آزاديخواهان است

ـ آزاديخواهان برضد دولتی قيام کرده‌اند که به پشتيبانی بيگانگان ميخواهد در سراسر ايران يک رژيم علنی استبداد و ارتجاع تاسيس کند و ما به هر قيمتی که تمام شود بايد ايران را آزاد کنيم و اين دوره مشئوم و اين دوره ادبار و فلاکت را که اتابکها را قابل تمنا ساخته، خاتمه دهيم.

ـ به بهای خون جوانان مشروطه گرفتيم، اشخاصی که می‌بايست در سنا بنشينند، در مجلس نمايندگان ملت جا داديم، در نتيجه اين اشتباه، جوانان مملکت که انقلابی برپا کرده بودند محکوم قوانين موضوعه کهنه‌پرستان شدند. امروز بايد زحمت کشيده، اين غفلت و جهالت را جبران نمائيم ويکتورهوگو متجدد فرانسوی گفته است: «درهای پارلمان را به روی جوانان نبنديد والا آنها ميدانهای عمومی را بروی خود خواهند گشاد.»

ـ با وجود اين که چندين ميليون قشون بيگانه در چهارسمت کشور سويس مستقر بود کوچکترين تخطی به خاک اين کشور به عمل نيامد ولی چرا هر دستة لجام گسيخته‌ای وارد ايران می‌شد؟ زيرا ملت ايران اظهار وجود نمی‌کرد. اراده نداشت. بيان رای و عقيده نمی‌نمود. شما بيآئيد اراده کنيد ايران مال ايرانيان است و آنگاه ببينيد که هيچ قوه گستاخ و حد نشناسی پيدا نمی‌شود که به خاک ايران تجاوز نمايد

ـ ترور توليد آنارشی می‌کند. ناامنی می‌افزايد و وجدان دمکراسی را از راه حقيقی خود منحرف می‌سازد. ترور بعنوان يک وسيله مبارزه منفور و مردود تمام فرقه‌های جديد می‌باشد. فرقه ما هرگز نمی‌تواند طرفدار آن باشد.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1385/05/07 و ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط مسافر |