|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اين هم آخري:
اتل متل توتوله |
| شكلك هاي مخفي ياهو |
|
| شكلك هاي اصلي ياهو |
|
هر كسي هم نفسم شد...دسته آخر قفسم شد..... من ساده به خيالم .....كه همه كار و كسم شد.... اون كه عاشقانه خنديد...خنده هاي منو دزديد..... پشت پلك محربوني... خواب يك توطئه مي ديد ق مثل ساعت شني ميمونه ، همزمان كه قلبتو پر مي كنه ، مغزتو خالي مي كنه
من سكوت خويش را گم كرده ام لاجرم در اين هياهو گم شدم من كه خود افسانه مي پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم اي سكوت اي مادر فرياد ها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو در راهي داشتم چون شراب كهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من شكفت تو مرا بردي به شهر ياد ها من نديدم خوشتر از جادوي تو اي سكوت اي مادر فرياد ها گم شدم در اين هياهو گم شدم تو كجايي تا بگيري داد من گر سكوت خويش را مي داشتم زندگي پر بود از فرياد من
من يه هواي تازه ام . نه انعکاس پنجره ميخوام سکوت کوچه رو . ترانه بارون بکنم دلارو به ضيافت ترانه مهمون بکنم بغض ترانه سنگيه . من ولي جنس شيشيه ام دل رو به غربت نزدم . تيشه نخورده ريشه ام بغض ترانه سنگيه . من ولي جنس شيشيه ام تنها دليل بودنم . خوندن اين ترانه هاست زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست تنها دليل بودنم . خوندن اين ترانه هاست زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه
تازه هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش ميشد عشق را تفسير کرد ، خواب چشمان تو را تعبير کرد کاش ميشد همچو گلها ساده بود ، سادگي را با تو عالمگير کرد کاش ميشد در خراب آباد دل ، خانه احساس را تعمير کرد کاش ميشد در حريم سينه ها ، عشق را با وسعتش تکثير کرد
دو چيز را فراموش نكن ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست
هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم
هر كسي هم نفسم شد...دسته آخر قفسم شد..... من ساده به خيالم .....كه همه كار و كسم شد.... اون كه عاشقانه خنديد...خنده هاي منو دزديد..... پشت پلك محربوني... خواب يك توطئه مي ديد
Hamishe Va Har Ja Ke Hasti Bedoon Ke Ye Ghalbi Hast Ke Faghat Baraye To Mitape Oonam Ghalbe Khodete
(فلسفه تيم ايران : 11 نفر وارد زمين ميشوند - علي دايي که هيچ - حالا تيم ايران 10 نفره است - نصرتي هم که مهاجم حريف است - تيم شد 9 نفر - يکي هم بايد مواظب نصرتي باشد - حالا شد 8 نفر - از اين 8 نفر کريمي و مهدوي کيا و زندي مصدوم هستند - حالا شد 5 نفر از اين 5 نفر ميرزاپور ور رضايي و گل محمدي کار خودشون رو مي کنند و در واقع .. به تيم - تيم شد دو نفر که نکونام و تيموريان هستند که وسط زمين سگ دو مي زنند
رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ،
اما آرامش نيز هست ، شادي هست ، رقص هست ، خدا هست .
زندگي ، همچون رودي بزرگ ، جاودانه روان است .
زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود ،
خورشيد هنوز طلوع ميكند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :
بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :
امواج دريا ، آواز مي خوانند ،
بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند .
گل ها باز مي شوند و جلوه مي كنند و مي روند .
نيستي نيست .
هستي هست .
پايان نيست.
راه هست
تولد هر كودك ، نشان آن است كه :
خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.
ايستگاه خدا
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
يادمان نرود زندگی کنيم
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگی نکرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد.دادزد و بد وبيراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد،جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم سکوت کرد، دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، اين بار خدا سکوتش را شکست و با صدايی دلنشين گفت:
عزيزم بدان که يک رزو ديگر را هم از دست دادی!
به نظاره آسمان رفته بودم ؛ گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ، مرغان الماس پر ستارگان زيبا و خاموش ، تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسون کاری شنا می کنند . آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ، از راه رسيد و گل های الماس شکفتند و قنديل زيبای پروين - که هر شب ، دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ، آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد . و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی ![]()
![]()
![]()
شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهاي
ي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش ![]()
عشق را ای کاش زبان سخن بود... آن که می گوید دوستت می دارم... دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را جستجو می کند... هزاران
آفتاب خندان در خرام توست هزار ستار ه ی گریان در تمنای من ... عشق را ای کاش زبان سخن بود....
عشق يعني چه من تازه از اخر عشق امده ام عشق يعني شکستن غرور در برابر يک ادم مغرور .يعني فرياد زدن همه احساس مقابل يک ادم بي احساس يعني با تمام وجود خواستن و نرسيدن يعني يک غروب غم انگيز يک پاييز برگ ريز اري عشق يعني بي وفايي ![]()
![]()
![]()
زن با مرد ازدواج ميكند به اين اميد كه او تغيير كند، اما تغيير نميكند. مرد با زن ازدواج ميكند به اين اميد كه او تغيير نكند، اما تغييرميكند. 2-مرد موفق مردي است كه بتواند پولي بيشتر از آنچه كه زنش خرج ميكند، به دست بياورد. زن موفق زني است كه بتواند چنين مردي را به دست بياورد! 3-سيگار ميكشي؟ نه! مشروب ميخوري؟ نه! قماربازي ميكني؟ نه! سينما ميري؟ نه! رفيق بازي ميكني؟ نه! پس وقت بيكاري رو چه جوري ميگذروني؟ دروغ ميگم!![]()
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم پر گشوديم در اين خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف وشب آرام بخت خندان


دامان خدا را مي جويد .